قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٣ - پاسخ مالبرانش
روح باشد؛ آن هم نه روح ما-كه حتى نمىتواند بدن خودش را حركت دهد-بلكه اين روح خدا است. اين نتيجه با چنان ضرورتى از روش خود دكارت بهدست آمد كه همۀ پيروان دكارت در ثلث آخر قرن هفدهم آن را به عنوان حقيقتى كاملا مبرهن پذيرفتند.
مطلب بالا تحت عنوان «مبناى دكارتيان» در جزوهاى به نام نامۀ فيلسوف به دكارتيان در سال ١٦٧٢ ميلادى به چاپ رسيد. طبق سى و دومين بند اين نامه، همۀ پيروان دكارت اتفاق نظر دارند كه علت حركت، تنها خدا است.
ما خيال مىكنيم گلولۀ توپ ديوارها را فرو مىريزد، اما چنين نيست. در سرتاسر جهان هيچ توپ يا تفنگى، هيچ موتورى، هيچ انسانى و حتى هيچ فرشتهاى نمىتواند پر كاهى را بجنباند. بلكه تنها خدا مىتواند و بس. وقتى نوبت به مالبرانش رسيد، تنها كارى كه كرد همين بود كه براهين تازهاى براى نتيجۀ فوق در اختيار معاصران خود قرار داد.
دانشمندان بزرگ ديگر آن عصر هم در صدد بودند كه براى مشكل ارتباط جواهر با يكديگر پاسخى تهيه كنند. بهطور مثال اسپينوزا طبيعت را با خدا يكى گرفت. در آن صورت اشياء جزئى، فقط حالاتى هستند كه صفات خدا به وسيلۀ آنها تعيّن و ظهور پيدا مىكند. به عبارت ديگر چيزهايى هستند كه قدرت خدا را به صورت تعيّن يافتهاى جلوهگر مىسازند، همان قدرتى كه هستى و فعل خدا به آن بستگى دارد. بنابراين، اجسام هيچگونه فعل انجام نمىدهند؛ آنها فقط احوال جزئى فعل خدا را جلوه مىدهند.
مونادهاى معروف لايب نيتس هم هيچگونه روزنى ندارند تا چيزى بتواند از آن وارد يا خارج شود. پس براى اين سؤال كه يك موناد چگونه ممكن است در ذات يا صفت، به وسيلۀ اشياء مخلوق ديگرگون شود پاسخى وجود ندارد. به همين جهت لايب نيتس نتيجه مىگيرد كه تأثير يك موناد در موناد ديگر فقط امرى ذهنى است؛ زيرا هرگونه تأثيرى تنها توسط خداوند انجام مىگيرد و به عبارت كوتاهتر فقط يك خدا وجود دارد و همين خدا كافى است.
پاسخ مالبرانش
پاسخ مالبرانش به اين پرسش تأثيرى بس عميق در فلسفۀ قرن هيجدهم به جاى گذاشت، و اين از آن جهت بود كه وى معتقد بود عالم ماده وجود عينى و خارجى دارد. او مانند لايبنيتس نبود كه ماده را فقط تصور مبهم و آشفتهاى بداند؛ مانند اسپينوزا هم نبود كه بگويد اجسام حالات متناهى امتداد هستند و امتداد هم امرى كاملا معقول و يكى از