قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٢ - دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
استخراج كرد. او در رسالهاى به نام پيرامون تمايز نفس و بدن اين سؤال را مطرح ساخت و بىدرنگ جواب قاطعى به آن داد به اين ترتيب كه در ابتدا دو اصل موضوع زير را مطرح كرد:
١. محال است چيزى ذاتيات خود را از دست دهد و باز همان چيز باشد.
٢. ممكن است جسمى كمكم حركت خود را از دست بدهد، بىآنكه از جسم بودن خارج شود.
سپس نتيجه گرفت كه حركت، ذاتى هيچ جسمى نيست. اين نتيجهگيرى از عمق اشكال برمىخيزد و از اينجا مىتوان به عمق طعنۀ پاسكال پى برد كه مىگفت:
دكارت هيچ احتياجى به خدا ندارد، جز همينكه تلنگرى به عالم بزند و آن را به حركت درآورد.
ولى به هرحال براى همين هم كه بود سخت به خدا احتياج داشت.
بهخاطر داريم كه طرح دكارت اين بود كه همۀ پديدهها-حتى پديدۀ حيات را-با روش هندسى توجيه كند. اما طرح وى از همان آغاز با دشوارى روبهرو شد. زيرا چطور مىتوانست حتى مكانيك را هم در هندسۀ خالص بگنجاند؛ با اينكه هندسۀ خالص تنها از امتداد بحث مىكند و موضوع بحث مكانيك امتداد به علاوۀ حركت است؟ حركت به نظام هندسى بستگى ندارد و نمىشود آن را از صرف طبيعت امتداد به دست آورد؛ بلكه چيزى است كه از بيرون وارد امتداد مىشود. درست است كه اشياء ممتد واقعا حركت دارند، اما اين حركت مولود طبيعت امتداد آنها نيست. خود دكارت آنچنان به اهميت اشكال واقف بود كه عمدۀ تلاش خود را در راهحل آن به كار برد. اينكه مىبينيم دكارت حركت را به معنى صرف عبور و انتقال از مكانى به مكان ديگر مىگيرد، براى اين است كه مىخواهد غير از نسبتهاى مكانى، يعنى هندسى، چيز ديگرى در اجسام نماند. اما به هرحال خود انتقال چيزى است كه احتياج به توجيه دارد؛ زيرا اين سؤال مطرح است كه انتقال به وسيلۀ چه چيزى؟ در خود امتداد كه چيزى نمىتوان يافت؛ زيرا كه حركت به چنين امتدادى بستگى ندارد. پس مىپرسيم: انتقال به وسيلۀ كه؟ پيداست كه تنها پاسخ ممكن اين بود: به وسيلۀ خدا. اين بود آخرين پاسخ ژرا.
خلاصۀ كلام، چون هيچ جسمى نمىتواند جسم ديگرى را حركت دهد و چون تنها نوع ديگرى كه ما از جوهر مىشناسيم روح است، پس علت همۀ حركات مكانى بايد