قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٥٩ - يك اشكال و يك پاسخ
همانگونه كه معنى كلى جنس، بدون انواع مختلف به هيچوجه تحقق نمىپذيرد. اگر حيوان در ضمن انواع گونهگون وجود پيدا مىكند انسان نيز، كه يك نوع به شمار مىآيد، در ضمن افراد گونهگون تحقق مىيابد. در مقام پاسخ به اين پرسش گفتهاند ابهام در معنى جنس چيزى جز ابهام در هستى آن نمىباشد. سنخ وجود جنس به گونهاى است كه جز به نحو دائر بودن بين انواع گونهگون به نحو ديگرى تحقق نمىپذيرد. به عبارت ديگر بايد گفت خصلت وجودى جنس، خصلت ابهام است؛ و بدون فصل مقسّم تحصّل پيدا نمىكند. به همين جهت است كه فصل منطقى نسبت به جنس، مقسم به شمار مىآيد نه مقوّم؛ در حالى كه معنى نوع به گونهاى ديگر است و در وجود آن به هيچوجه ابهام ديده نمىشود؛ زيرا وجود نوع مىتواند در عقل و جهان ادراك بدون عوارض مشخّصه كه از سوى افراد پيدا مىشوند، تحقق داشته باشد. به اين ترتيب بايد گفت ابهام در جنس و عدم ابهام در نوع، به نحوى هستى و خصلت وجودى آنها مربوط مىگردد؛ ولى در مقام ذات و ماهيت، بدون در نظر گرفتن نحوى هستى آنها، نه در جنس ابهام وجود دارد و نه در نوع، و اين بدان جهت است كه ماهيات در مقام ماهوى و تقرّر ذاتى هيچگونه ابهام ندارند؛ زيرا يك ماهيت، از جهت اينكه ماهيت است، هيچچيز جز ماهيت نيست. اين خود يك قاعدۀ عقلى و فلسفى است كه حكما گفتهاند: «الماهيّة من حيث هى ليست إلاّ هى» (ما نيز اين قاعده را بهطور جداگانه در حرف ميم مورد بحث قرار دادهايم) .
به عبارت ديگر مىتوان گفت ابهام در مقام ذات و ثبوت به هيچوجه معقول نمىباشد؛ به همين جهت است كه بزرگان اهل تحقيق گفتهاند بينونت و جدايى بين مفاهيم همواره از نوع بينونت و جدايى عزلى به شمار مىآيد نه از نوع بينونت و جدايى وصفى.
بينونت و جدايى عزلى عبارت است از آنگونه جدايى كه بين اشياء هيچگونه ارتباط و اتصال تكوينى وجود نداشته باشد و هيچ قدر جامع يا حدّ مشترك نتواند به عنوان يك خطّ رابط آنها را به يكديگر پيوند دهد. بينونت وصفى عبارت است از گونهاى مخصوص از جدايى كه تنها به نحوۀ هستى و رتبۀ وجودى مربوط مىگردد. معنى اين سخن، آن است كه يك حقيقت مىتواند داراى دو مرتبۀ متفاوت از هستى بوده باشد كه تفاوت آن مراتب تنها به شدت و ضعف يا تقدّم و تأخّر و امثال اينگونه امور مربوط مىگردد. اين نوع بينونت و جدايى خصلت ذاتى وجود است و در غير هستى به هيچوجه نمىتوان از آن نشانهاى پيدا كرد؛ زيرا قدر جامع و خطّ رابط تنها در وجود مىتواند خودنمايى كند.