قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٣٦ - المادة فى كل شىء مأخوذة على وجه الابهام و القوة
مىشود بهطور مثال تخممرغ حامل قوّه و استعداد مرغ شدن است، مقصود اين نيست كه تخممرغ از جهت اينكه داراى يك صورت فعليه است، حامل قوّه مرغ شدن نيز مىباشد؛ زيرا تخممرغ از جهت اينكه داراى صورت فعليه است، به هيچوجه صورت فعليۀ ديگر را نمىپذيرد؛ و اين بدان جهت است كه هرگونه فعليت دافع و طارد فعليت ديگر است. هيچگونه فعليت از جهت اينكه يك فعليت است، فعليت ديگر را نمىپذيرد. آنچه مىتواند فعليت بپذيرد، چيزى جز يك امر بالقوّه نيست. به اين ترتيب بايد گفت تخممرغ از جهت اينكه داراى فعليت تخممرغ بودن است؛ به هيچوجه نمىتواند مرغ گردد؛ بلكه آنچه مىتواند براى مرغ شدن آماده باشد تنها جهت بالقوّه بودن آن است. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه جهت بالفعل بودن در يك شىء هميشه غير از جهت بالقوّه بودن آن به شمار مىآيد.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود منشأ ماده چيزى جز نقص و نارسايى نمىباشد. نقص و نارسايى در يك شىء جهت بالقوّه بودن آن را تشكيل مىدهد؛ همانگونه كه تعيّن و تحصّل در يك شىء جهت فعليت آن به شمار مىآيد.
اكنون كه معلوم شد هريك از موجودات اين جهان داراى دو جهت بالقوّه و بالفعل است، اين مسئله نيز معلوم مىشود كه مادۀ اولى يا هيولاى نخستين چيزى جز قوّه محض نيست. هيولاى اولى از هرگونه فعليت و تحصّل بىنصيب و بىبهره است. فعليت هيولاى اولى چيزى جز بالقوّه بودن آن نمىباشد. بهرۀ هيولاى اولى از هستى و نصيب آن از وجود، همان قوّه وجود است. قوّه وجود اگرچه داراى فعليت وجود نمىباشد، ولى به هيچوجه نمىتوان آن را از اقسام عدم به شمار آورد. بهطور مثال گفته مىشود وجود سايه نسبت به شعاع نور و درخشندگى خورشيد نمىتواند از اقسام نور به شمار آيد؛ ولى وجود سايه نسبت به تاريكى مطلق و ظلمت محض، مرتبهاى از مراتب نور به شمار مىآيد.
به اين ترتيب، مىتوان گفت مادۀ اولى يا هيولاى نخستين چيزى جز قوّه محض و قبول صرف نمىباشد. حاج ملاّ هادى سبزوارى اين معنى را به عنوان تعريف براى هيولاى اولى در قالب يك بيت به رشتۀ نظم كشيده و مىگويد: