قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٤٧ - بر امور جزئى برهان اقامه نمىشود
مىشود «يك آتش معينى مىسوزاند» ، ولى بسيار روشن و بديهى است كه خاصيت سوزاندن مستقيما به طبيعت آتش منسوب است نه به عوارض مشخّصه. بنابراين، به آسانى مىتوان گفت وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، نمىتواند برهان چيزى واقع شود، زيرا علت چيزى نيست؛ همانگونه كه نمىتواند با برهان ديگرى اثبات شود، زيرا معلول چيزى نيز نمىباشد.
با توجه به آنچه گذشت، اين نتيجه به دست مىآيد كه قضاياى شخصيه به هيچوجه در علوم حقيقى نمىتواند معتبر باشد؛ به همين جهت است كه هرگز در علوم مورد استفاده واقع نمىشود.
٣. وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، دائما در معرض تحول و تغيير و زوال است و در هرلحظه ممكن است حكمى كه داشته از آن سلب شده و به نقيض آن حكم محكوم شده باشد. به همين جهت قضاياى شخصيه و امور فردى، هرگز متعلق علم واقع نمىشوند و همواره مورد ترديد و ظن و شك مىباشند.
٤. شخص از جهت اينكه يك فرد جزئى است، تا از يك جهت ديگر كلى نبوده و جهت اشتراك و كليت در آن ملاحظه نشود، نه موضوع قضيه واقع مىشود و نه محمول آن؛ زيرا مادام كه در يك امر كلى شركت نداشته باشد، مصداق چيزى نمىگردد تا بر آن حمل شده و موضوع قضيه واقع شود. محمول نيز نمىتواند واقع شود، زيرا همواره در حمل اتحاد شرط است و يك شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، قابل اتحاد با چيزى نيست.
نتيجه اينكه، نه مىتوان بر يك شخص جزئى برهان اقامه نمود و نه آن را برهان چيزى قرار داد؛ زيرا هنگامى مىتوان بر چيزى برهان اقامه نمود كه آن چيز بتواند موضوع صغراى قياس واقع شود. از سوى ديگر، هنگامى مىتوان چيزى را برهان قرار داد كه آن چيز بتواند محمول واقع شده و با تغيير وضع، نقش حدّ وسط را در يك قياس ايفا نمايد. اكنون اگر وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، نه موضوع واقع شود و نه محمول، در نهايت وضوح بايد گفت يك امر شخصى نه برهان برمىدارد و نه برهان چيزى واقع مىشود.
در اينجا يك نتيجۀ ديگر بهدست مىآيد و آن اينكه يك امر شخصى، حد هم نمىتواند داشته باشد؛ زيرا در جاى خود به ثبوت رسيده كه حد و برهان هميشه با