قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٤٩ - شيخ الرئيس ابو على سينا
دائم در يك پديدۀ جزئى به هيچوجه حركت جوهرى نبوده است، زيرا مسئلۀ حركت در جوهر فقط به وسيلۀ صدر المتألّهين شيرازى، فيلسوف بزرگ قرن يازدهم هجرى، كشف و تأسيس شد و هيچكس پيش از وى به اين راز بزرگ پى نبرده بود. بنابراين، اگر كسانى پيش از صدر الدّين شيرازى سخن از تغيير و تحول دائم مىگويند و يا جريان و سيلان هميشگى امور را مورد بحث و گفتوگو قرار مىدهند، هدفى جز حركت جوهرى دارند.
كسانى از متفكرين كه پيش از صدر المتألّهين سخن از جريان سيلان دائم امور را به ميان مىآورند، دو گروه مشخص را تشكيل مىدهند:
گروه نخست، كه از اين سخنان بيشتر در آثارشان ديده مىشود، عرفاى شامخين را بايد نام برد. مقصود عرفا از تغيير دائم و جريان هميشگى امور چيزى جز مسئلۀ كون و فساد يا مسئلۀ خلع و لبس نمىباشد.
گروه دوم، همان فلاسفهاى هستند كه تغيير دائم و جريان هميشگى امور را از غير طريق حركت جوهرى توجيه مىنمايند. شيخ الرّئيس نيز از اين گروه است. هنگامى كه وى جزئيات شخصى امور را تحت عنوان كلمۀ فاسدات بيان مىكند، مقصودش اين است كه چون پديدۀ زمان، كه يكى از عوارض مشخّصه به شمار مىآيد، در دو لحظه به يك حالت باقى نيست؛ ناچار شخص جزئى كه با زمان تشخّص پيدا مىكند نيز در دو لحظه نمىتواند به يك حالت باقى بماند. اين تحول و تغيير در مورد ساير عوارض مشخصه نيز صادق است؛ زيرا هيچيك از آنها بيرون از زمان نيست و هرچيزى كه خارج از زمان نباشد، محكوم به حكم زمان است. بنابراين، تحول دائم و دگرگونى هميشگى خاصيت جزئيات شخصى است؛ و هرچيزى كه داراى اين خاصيت باشد، نمىتوان دربارۀ آن سخن گفت؛ زيرا سخن گفتن دربارۀ هرچيزى، متفّرع بر اين است كه آن چيز بتواند موضوع قضيه واقع گردد و ما در آغاز اين مبحث ثابت كرديم كه جزئيات شخص، بدون ملاحظۀ يك جهت كلى در آنها، نه موضوع قضيه واقع مىشوند و نه محمول آن. به اين ترتيب مىتوان ادعا كرد سخن گفتن دربارۀ جزئيات شخصى، بدون ملاحظۀ يك جهت كلى در مورد آنها، امكانپذير نيست. اگر اين مسئله درست باشد كه سخن گفتن دربارۀ جزئيات شخصى از جهت شخصى بودن امكانپذير نيست، ناچار بايد گفت انديشيدن دربارۀ آنها نيز امكانپذير نيست؛ زيرا سخن و انديشه از پستان يك مادر شير مىنوشند و هيچكدام بدون ديگرى نمىتواند به حيات خويش ادامه دهد؛ تا جايى كه