قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٢٤ - دليل قاعده
ارتباط توليدى ندارد، اعم از اينكه ادراك ديگر جزئى باشد يا كلى.
٤. از يك حكم كلى به كليات ديگر مىتوان انتقال يافت و بر آنها استدلال نمود.
٥. از يك حكم كلى به احكام همۀ جزئيات آن مىتوان رسيد. البته اين در صورتى است كه جزئيات از قيد جزئيت و حصار تشخّص رها گشته و در اقيانوس كليت شناور شده باشند.
بهطور مثال از يك حكم كلى دربارۀ انسان مىتوان به همۀ افراد انسان، از آن جهت كه انسان هستند رسيد؛ ولى احكام خاص و عوارض مشخصۀ تكتك افراد را نمىتوان از حكم كلى انسان استخراج نمود.
توجه به مطالب يادشده يك مسئله را روشن مىسازد و آن اينكه وارد شدن در جهان گستردۀ فلسفه بدون يك سلسله تحليل و انتزاع و تجزيه و تركيب در خط فكر و انديشه امكانپذير نيست. به عبارت ديگر مىتوان گفت بدون يك نوع انتزاع و تحليل فكرى فلسفه نخواهيم داشت.
به اين ترتيب براى درك مسائل فلسفى ناچار بايد قيد جزئيت و حصارهاى محدود كنندۀ ادراكات حسى شكسته گردد تا اينكه انديشه بتواند به جريان فعال خويش ادامه دهد و گامهاى بلند خود را در طريق معرفت به پيش گذارد.
يك ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى و محسوس است، در چهارچوب يك سلسله شرائط مادى محدودكننده انجام مىپذيرد، بهطور مثال براى تحقق يك ادراك حسى، زمان خاص و مكان خاص و يك نوع وضع و محاذات مخصوص بين حاسه مدرك و پديدۀ مدرك، از جمله ضروريات به شمار مىآيند. پس از تحقق اين شرايط و ساير شرايط لازم يك نوع ادراك جزئى براى بشر حاصل مىشود. اكنون اگر در همين ادراك جزئى حسى يك نوع انتزاع يا تحليل وجود نداشته باشد، ادراك جزئى معنى محصّلى در بر نخواهد داشت؛ زيرا ادراكات حسى بدون يك نوع انتزاع كه هنگام عمل ادراك انجام مىپذيرد، جز تودهاى درهم و آشفته كه هيچ معنى را القاء نمىكند چيز ديگرى نخواهد بود. بهطور مثال اگر هنگام ادراك و مشاهدۀ يك فرد انسان مانند حسن مثلا يك نوع تحليل و انتزاع كه لازمۀ ادراك صحيح است انجام نپذيرد؛ آيا آنچه انسان از طريق مشاهدۀ فرد حسن مثلا به عنوان يك ادراك حسى به دست مىآورد، چه خواهد بود؟ آيا آنچه از شخص حسن به عنوان يك موجود خارجى در حس بينايى يا هرگونه