قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٥ - لوازم عقلى قاعده
ديديم علت اينكه جسمى در جايى هست، اين است كه قدرت خداوند در اين لحظه آن را در آنجا نگاه داشته و در لحظۀ بعد در جاى ديگر ابقا مىكند، اين در صورتى است كه جسم متحرك باشد. و اگر ساكن است، لحظۀ بعد آن را در همان نقطه نگاه مىدارد.
بنابراين، هيچ جسمى علت قرار گرفتن جسم ديگر در مكان نمىشود. زيرا هيچكدام در ديگرى نه حركت ايجاد مىكند و نه از آن حركت مىپذيرد.
در باب لوازم عقلى مفهوم ماده از نظر دكارت، گويا بيانى از اينروشنتر قابل تصور نباشد. صرف امتداد، آنگونه كه دكارت در باب جسم معتقد است، يعنى صرف پذيرش و انفعال. و چنين چيزى طبعا هرگونه عليت را طرد مىكند. جهان در آغاز آفرينش چيزى در خود نداشت؛ بلكه مخلوق صرف بود. و بديهى است كه اشياء در لحظۀ آفرينش علت وجود و علت طبايع و وضع مكانى خويش نبودند، بلكه تنها ارادۀ خداوند سبب شد كه آنها موجود شوند و آنچه هستند و در جايى كه هستند، باشند. شايد گفته شود آرى در لحظۀ آفرينش همينطور بود، اما آن لحظه فورا سپرى شد و آن حالت ديگر وجود ندارد.
ولى مالبرانش مىگويد لحظۀ آفرينش فورا سپرى شد. اما در واقع سپرى نشده است؛ چون ابقاى آفريدگان، آفرينش مداوم آنها است و در حقيقت كار آفرينش هرگز به پايان نمىرسد؛ زيرا خداوند آفرينش و ابقاء را با ارادۀ واحد انجام مىدهد؛ و در نتيجه آثار آنها هم بالضروره يكى خواهد بود. كوتاهسخن، چون اجسام هيچگونه تأثيرى ندارند، تنها خدا است كه تأثير افعال خود را با افعال بىتأثير آفريدگان هماهنگ مىنمايد. ١
لوازم عقلى قاعده
براساس آنچه تاكنون در باب اين قاعده گذشت، به روشنى معلوم شد، هيچگونه جسم يا جسمانى نمىتواند علت فاعلى جسم ديگر واقع شود. اكنون اگر اين مسئله را نيز در باب علت فاعلى در نظر داشته باشيم كه علت فاعلى نسبت به معلول خويش هيچگونه وابستگى، چه در ذات و چه در وجود ندارد، يك سلسله مسائل را مىتوانيم از اين دو مقدمه به دست آوريم كه به ترتيب عبارتند از:
١. علت فاعلى زمان، خود منزّه از زمان است؛ همانگونه كه علت فاعلى حركت، خود منزّه از هرگونه حركت است، و به اين ترتيب است كه گفته مىشود تقدّم فاعل زمان
[١] اتين ژيلسون، نقد تفكر فلسفى غرب، ترجمه احمد احمدى، ص ١٩٩.