قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٤٤ - ضرورت ازليه
موضوع در قضيه اعتبار نگردد، هيچيك از اقسام ضرورت ذاتيه معنى نخواهد داشت.
ضرورت ازليه
ضرورت ازليه نوعى از ضرورت است كه هيچگونه قيدى در آن اعتبار نشده است؛ يعنى حتى قيد بقا وجود موضوع كه در قضيۀ ضروريۀ ذاتيه اعتبار شده بود، در اين نوع از ضرورت نمىتواند اعتبار داشته باشد. اين نوع ضرورت در مورد وجود حق تبارك و تعالى و صفات او صادق است، مانند اينكه گفته مىشود «خداوند متعال موجود است» «حق تبارك و تعالى عالم، قادر و زنده است» . همانگونه كه وجود دربارۀ حق تبارك و تعالى به نحو ضرورت ازلى صادق است، صفات دانايى و توانايى و زنده بودن و ساير صفات حق نيز به نحو ضرورت ازلى صادق مىباشند.
معنى ضرورت ازلى اين است كه قيد بقاى وجود موضوع به هيچوجه نمىتواند معتبر باشد، زيرا قيد بقاى وجود موضوع در مواردى معتبر است كه موجود داراى ماهيت بوده باشد؛ ولى اگر موجود داراى ماهيت نباشد، بلكه وجود او عين ماهيت او باشد، ناچار قيد بقاى وجود موضوع پوچ و بىمعنى خواهد بود؛ و جايى كه قيد بقاى وجود موضوع معنى نداشته باشد، آن را «ضرورت ازليه» مىنامند. بنابراين، در ضرورت ازليه و همچنين در ضرورت ذاتيه هيچگونه قيد يا شرط زائد وجود ندارد. به همين جهت است كه اين دو قسم ضرورت را «ضرورت مطلقه» نيز مىنامند؛ زيرا از هرگونه قيد يا شرط زائد رها و مبرا هستند. ولى قضيۀ ضروريۀ ذاتيه از يك قيد ذاتى كه در درون آن نهفته است، رها و مبرا نيست؛ زيرا مادام كه موضوع آن موجود است، محكوم به حكم ضرورت است؛ بهگونهاى كه اگر فرض شود موضوع آن موجود نيست، حكم ضرورت نيز ناچار موجود نخواهد بود. برخلاف ضرورت ازليه كه از اين قيد هم رها و معرّا است؛ زيرا در اينجا ضرورت عين وجود است، همانگونه كه وجود عين ماهيت است. نتيجۀ اين سخن، اين است كه آنچه هست، ضرورت است و اين همان معنى ازلى بودن ضرورت است.
همانگونه كه ذكر شد، دو قسم از اقسام قضاياى ضروريه را كه عبارتند از قضيۀ ضروريۀ ذاتيه و قضيۀ ضروريۀ ازليه، ضروريۀ مطلقه نيز مىنامند؛ زيرا هيچيك از اين دو قضيه، مقيد و مشروط به شرط و قيد خارجى نيستند؛ بلكه از هرگونه قيد يا شرط زائد رها و آزاد مىباشند.