قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٠٢ - در جوهر نيز جهش نيست
و نه ضعيف. تنها هستىها را بايد مبدأ همۀ آثار و منشأ همۀ احكام، در همۀ مراحل وجود به شمار آورد. ماهيات در اينجا فقط نقش تابع و پيرو را دارند.
از سوى ديگر گفته مىشود مادام كه هستى در شدت و ضعف خود تغييرپذير نباشد، آثار اختلاف در امور شديد و ضعيف ظاهر نمىگردد. بنابراين، شدت و ضعف در وجود است نه در ماهيت. حركت نيز چيزى جز نحوۀ وجود نيست. نتيجۀ اين سخن آن است كه استكمال يا اشتداد، حركت است و حركت نيز پيوسته يك امر متصل به شمار مىآيد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه آنچه متصل باشد، بهطور بالقوّه و بىنهايت قابل تقسيم است. به اين ترتيب مىتوان گفت هرمرحله از مراحل گونهگون استكمال، يا هر مرتبه از مراتب متفاوت اشتداد، مىتواند يك نوع به شمار آيد.
در اينجا يك مسئلۀ ديگر وجود دارد كه نبايد از نظر پنهان بماند و آن اينكه گفته مىشود اگرچه مراحل استكمال و مراتب اشتداد در باب حركت جوهرى جهان بىپايان است، هرمرتبه از مراتب اشتداد نيز مىتواند يك نوع به شمار آيد؛ ولى هرگونه حركت اشتدادى را نمىتوان موجب تغيير حدّ يك ماهيت به شمار آورد. تغيير حدّ ماهيت تنها در برخى موارد انجام مىپذيرد. تغيير حدّ ماهيت اگرچه يك امر دفعى به شمار مىآيد، ولى حركت اشتدادى در جوهر جهان، چيزى جز يك امر تدريجى نيست. در اينجا است كه برخى مرتكب اشتباه شده و انقلاب را يك امر دفعى و ناگهانى به شمار آوردهاند. اين جماعت چون نتوانستهاند حركت در جوهر را ادراك كنند، مسئلۀ تشكيك در وجود و ذو مراتب بودن آن را نيز مورد انكار قرار دادهاند. ناچار حركت و تدريج را تنها در مورد اعراض و كيفيات اشياء صادق دانستهاند. به همين جهت ميان انقلاب و استحاله تفاوت قائل شده و گفتهاند استحاله، كه چيزى جز حركت در كيفيات و عوارض نيست، يك امر تدريجى و پىدرپى به شمار مىآيد. اين جماعت در مورد اختلاف ميان صورتهاى جوهرى، به انقلاب توسل جسته و اشتداد هريك از اشياء را در مورد صور جوهرى خويش يك امر دفعى و ناگهانى به شمار آوردهاند.
در جوهر نيز جهش نيست
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه هرگونه تغيير و دگرگونى در اين جهان بدون وجود حركت امكانپذير نيست. اين مسئله در مورد تغيير تدريجى بسيار واضح و آشكار است؛ زيرا تغيير تدريجى چيزى جز حركت نيست.