قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٠٤ - در جوهر نيز جهش نيست
نوعى، كه به يكديگر تبديل مىشوند، قدر جامع نباشد، ناچار بايد مادۀ آنها در «آن» انتقال از هرگونه صورت خالى بماند؛ در حالى كه وجود ماده در خارج بدون صورت فعليه به هيچوجه امكانپذير نيست.
براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود كه هرگونه تغيير و دگرگونى كه در اين جهان انجام مىپذيرد، در واقع و نفس الامر از يك تغيير تدريجى و جوهرى ناشى مىشود؛ زيرا بنا بر اصل حركت در جوهر هيچچيز در اين جهان ثابت نيست و همهچيز دستخوش تحول و دگرگونى و حركت است. حركت نيز يك امر متصل و مداوم است؛ اما آنچه در حدّ ذات خود متصل و مداوم است، به هيچوجه با دفعى بودن سازگار نيست. تغيير دفعى تنها در مواردى مىتواند صادق باشد كه يكى از معانى با برخى از اجزاى آنى كه در حركت مفروض مىگردد، منطبق باشد. بهطور مثال مىتوان گفت معانى اتصال يا انفصال، و همچنين معانى رسيدن و ترككردن، از جملۀ معانى به شمار مىآيند كه مىتوان هريك از آنها را با برخى از اجزاى آنى، كه در حركت مفروض مىگردد منطبق ساخت. در مورد تغيير حد ماهيت نيز وضع به همين منوال است. وقتى يك صورت نوعى به صورت نوعى ديگر تغيير مىيابد، در واقع بايد گفت حدّ ماهيت نوع دوم با برخى از اجزاى آنى كه در حركت جوهرى مفروض مىگردد، منطبق است.
به اين ترتيب تغيير دفعى و ناگهانى در متن حركت جوهرى جهان هرگز به وقوع نمىپيوندد؛ بلكه آنچه در متن حركت جوهرى جهان مىگذرد، يك جريان تدريجى و يك سيلان مداوم است. جريان تدريجى نيز به هيچوجه با دفعى بودن سازگار نيست.
عين عبارت استاد بزرگوار مرحوم علامۀ طباطبايى در اين باب چنين است:
. . . لمّا قد عرفت أنّ الخروج من القوّة إلى الفعل كيفما فرض لا يتمّ إلاّ بحركة غير انه لما كان تغيّرا دفعيّا كان من المعانى المنطبقه على أجزاء الحركة الآنية كالوصول و التّرك و الإتصال و الإنفصال فالتّغير كيفما فرض لا يتمّ إلاّ بحركة ١
از آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، چند نتيجه به دست مىآيد كه به ترتيب عبارتند از:
١. حركت در حدّ ذات خود بهطور بىنهايت قابل تقسيم است.
٢. تقسيم حركت به اقسام گونهگون، تنها يك تقسيم بالقوه است نه يك تقسيم بالفعل؛
[١] نهاية الحكمة. ص ١٧٩.