قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٥٦ - اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل
إذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه إلى جاعل
يجعل ذاته تلك الذّات
پس از اينكه يك موجود از مبدأ فاعلى خويش به منصۀ ظهور مىرسد و در صحنۀ هستى آشكار مىگردد، در تقرّر ذاتى خويش به هيچوجه نيازمند فاعل نمىباشد؛ زيرا ثبوت ذات يك شىء براى خود آن شىء از جملۀ ضروريات به شمار مىآيد. اين مسئله نيز از بديهيات به شمار مىآيد كه اگر چيزى در اين جهان ضرورى باشد، به هيچوجه نيازمند علت نخواهد بود. بهطور مثال گفته مىشود انسان، به عنوان يك موجود، در هستى خويش ناچار نيازمند علت است؛ ولى همين انسان در مقام انسانيت خويش، كه آن را تقرّر ذاتى يا تقرّر ماهوى مىنامند، به هيچوجه نيازمند علت نمىباشد. به اين ترتيب، مىتوان گفت انسان به عنوان يك موجود اگرچه هميشه ممكن الوجود است، ولى در عين حال پيوسته واجب الإنسانيه است. در باب معنى حدوث و حادث نيز مسئله به همين كيفيت مطرح مىشود؛ زيرا يك موجود حادث در هستى خويش ناچار نيازمند علت است؛ ولى همين موجود حادث در حدوث خويش به هيچوجه نيازمند علت نيست؛ زيرا حدوث براى حادث ضرورى و غيرقابل انفكاك است؛ به همين جهت است كه حكما گفتهاند: «الجوهر جوهر لنفسه و العرض عرض لنفسه» . جوهر در جوهريت خويش و عرض در عرضيت خويش نيازمند علت نيستند. به عبارت ديگر در اين باب مىتوان گفت همانگونه كه اصل هستى، همواره به دو قسم رابط و نفسى تقسيم مىگردد؛ جعل يا ايجاد نيز پيوسته به دو قسم زير تقسيم مىگردد:
١. جعل بسيط
٢. جعل تأليفى
«جعل بسيط» عبارت است از ايجاد شىء يا افاضۀ آن. آنچه مورد تعلق اين جعل يا