قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٣١ - پريشانگويى لاك در باب مقول١٧٢٨ جوهر
عقلانى ندارد، حكم روشن و صريح عقل را ناديده انگارد، ناچار بايد براى توجيه سخن خويش به پريشانگويى متوسل گردد و اين درست همان عملى است كه لاك مرتكب شده است.
وقتى لاك مىگويد: براى توجيه وجود كيفيات در خارج ناچار است وجود جوهر را فرض نمايد، ناخودآگاه در مقابل حكم روشن عقل خضوع كرده و تسليم گشته است.
ولى بلافاصله با يك مغالطه مىخواهد از زير بار حكم عقل شانه تهى كند. بدينجهت مىگويد: مفهوم ذهنى ضرورتا دليل بر وجود خارجى آن نخواهد بود. . . در پاسخ وى بايد گفت مسلم است كه هرگونه مفهوم ذهنى هرگز دليل وجود خارجى آن نخواهد بود، مانند بسيارى از مفاهيم ساختگى كه انسان آنها را ابداع مىنمايد، ولى تصور وجود جوهر در خارج صرفا يك مفهوم ساختگى نيست كه ذهن ابداع كرده باشد؛ بلكه عقل به ضرورت وجود جوهر در خارج حكم مىكند. فرض وجود يك شىء با حكم عقل به ضرورت وجود يك شىء در خارج كاملا متفاوت است. فرض وجود شىء براى ذهن انسان بسيار آسان است. زيرا ذهن قادر است بسيارى از اينگونه مفاهيم را به آسانى و بدون هيچ ملاك و ضابطۀ عقلانى در درون خود اختراع و ابداع نمايد. ولى حكم به ضرورت وجود يك شىء، كه چيزى جز ادراك ضرورت وجود نمىباشد، آسان و بىملاك نيست كه ذهن انسان از روى هوس و تفنّن هروقت خواسته باشد آن را در درون خود ابداع نمايد و اگر احيانا نخواسته باشد، از آن صرفنظر كند. آنچه را لاك ادعا كرده كه «مفهوم ذهنى ضرورتا دليل بر وجود خارجى آن نيست» ، در مورد نوع اول از مفاهيم ذهنى صادق است؛ ولى آنچه در باب وجود جوهر بين فلاسفه مطرح است، مفهومى از نوع دوم است؛ يعنى عقل بر پايۀ ضوابط خويش حكم به ضرورت وجود جوهر مىنمايد؛ و حكم عقل، كه همان ادراك عقل است، اگر از ادراك حس معتبرتر نباشد، كم اعتبارتر نخواهد بود. شگفت اينجا است كه از نظر لاك و كليۀ كسانى كه از وى پيروى مىنمايند، ادراك حس در هرمورد معتبر شناخته مىشود و ادراك عقل از اعتبار برخوردار نيست. در اينگونه موارد هميشه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اعتبارنامۀ حكم ادراكات حسى در كجا به امضا رسيده و اعتبارنامۀ حكم عقل در كدام محكمه از درجۀ اعتبار ساقط شده است؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم بحث بسيار مفصل و دامنهدارى است كه از گنجايش اين مختصر بيرون است.