قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٧١ - مشتق و مبدأ اشتقاق
داخل شده باشد. عبارت حاج ملاّ هادى سبزوارى در اين باب چنين است:
و أيضا لزم حينئذ دخول النّوع فى الفصل، و هذا أسدّ و أحكم بما جعله السّيد- رحمه اللّه-تاليا. . . ١.
يك سخن ديگر مىتوان در اينجا بر سخن حاج ملاّ هادى سبزوارى اضافه كرد و آن اين است كه اگر با مركب دانستن مشتق، مانند ناطق، لازم مىآيد نوع در فصل داخل گردد، بايد گفت با مركب دانستن مشتق، مانند ضاحك، لازم مىآيد نوع در عرض خاص نيز داخل گردد؛ زيرا عين آن استدلال كه در مورد مثال ناطق مىتوان به آن تمسّك جست، در مورد ضاحك نيز مىتوان به آن تمسّك كرد.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت، مىتوان گفت بزرگان اهل تحقيق بر اين عقيدهاند كه عرض و آنچه آن را عرضى مىخوانند، در حقيقت با يكديگر متحدند و تفاوت ميان آنها تنها در دو نوع اعتبار تحقق مىيابد.
علاّمه دوانى و بهمنيار، شاگرد برجستۀ ابن سينا، نيز اتحاد ميان مشتق و مبدأ اشتقاق را پذيرفته و جهت اثبات آن استدلال كردهاند. استدلال محقق دوانى در اين باب به اين ترتيب است كه مىگويد: نفس ناطقۀ انسان به مجرد اينكه بياض را بهطور مثال در خارج ادراك مىكند، بلافاصله و بدون اينكه نيازمند بودن يك عرض را به موضوع مورد بررسى قرار دهد، حكم خواهد كرد كه «بياض ابيض است» . اين حكم انسان در اينگونه موارد، كه بىدرنگ و بدون بررسى و پيشداورى تحقق مىپذيرد؛ مىتواند دليل بر اين مسئله باشد كه بياض و ابيض در واقع با يكديگر متحدند.
بهمنيار در مقام استدلال براى اثبات اتحاد ميان مشتق و مبدأ اشتقاق مىگويد اگر فرض كنيم كه حرارت مىتواند در خارج قائم به ذات خود باشد، ناچار بايد بگوييم حرارت هم حرارت است و هم حار. به همين ترتيب اگر فرض كنيم بياض در جهان خارج قائم به ذات خويش است، ناچار بايد بگوييم بياض هم بياض است و هم ابيض.
حاج ملا هادى سبزوارى اين مسئله را از علاّمه دوانى و بهمنيار به اين صورت نقل كرده است:
علاّمة الدّوانى تمسّك فى الاتّحاد، بأنّ النّفس إذا أدركت البياض حكمت بأنّه أبيض قبل أن تروى و تتفطّن بأنّه عرض و لا بدّ له من موضوع، فنفس البياض
[١] الاسفار الاربعة، ج ١، ص ٤٢. حاشيه س ره.