قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧٩ - كل هوية سواء كانت واجبة او ممكنة فلا بدّ لها من
كلّ هويّة سواء كانت واجبة أو ممكنة فلا بدّ لها من لوازم عقليّة و
فروعات
هرگونه هويت يا هستى، اعم از اينكه واجب باشد يا ممكن، ناچار داراى يك سلسله آثار و لوازم مىباشد. آثار و لوازمى كه از يك هويت ناشى مىشوند، چيزى جز عنوان معلول نمىتوان بر آنها اطلاق كرد. معنى اين سخن آن است كه هيچ موجودى بدون معلول نمىباشد. شايد اين سخن در آغاز موجب شگفتى گردد؛ زيرا كسانى كه با مسائل عقلى و فلسفى آشنايى دارند به خوبى مىدانند آنچه در آثار حكما و متكلمين بيشتر مورد توجه واقع شده اين است كه گفتهاند وجود معلول بدون وجود علت امكانپذير نمىباشد.
عكس اين مسئله، كه وجود علت نيز بدون نوعى معلول امكانپذير نيست، در آثار فلاسفه به گونهاى رسمى و رايج كمتر يافت مىشود. جاى هيچگونه ترديد نيست كه اين مسئله نيز مانند بسيارى از مسائل ديگر مورد توجه اهل تحقيق بوده است؛ ولى همانگونه كه ذكر شد، عنوان رسمى براى آن انتخاب نشده و در آثار حكما و متكلمين فصلى به اين عنوان اختصاص نيافته است.
صدر المتألّهين از جمله كسانى است كه به اين قاعده توجه كامل داشته و آن را در كتاب اسفار تحت عنوان «حكمت مشرقيه» مورد بحث و گفتوگو قرار داده است. به مقتضاى اين قاعده، هرگونه هويت وجودى، چه واجب باشد و چه ممكن، حداقل داراى يك سلسله لوازم عقلى است. هرگونه موجودى كه در اين جهان فرض شود، اگر داراى هيچگونه اثرى نباشد، حداقل داراى عنوان شيئيت يا معلوميت و موجوديت خواهد بود.
عنوان معلوميت مانند ساير عناوين مزبور، يكى از لوازم عقلى است كه بر هرموجودى كه در اين جهان فرض شود مىتواند مترتب گردد؛ زيرا آنچه موجود است مىتواند