قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٧٨ - آيا نيستى علت، علت نيستى است؟
ناچار خود را گرفتار تناقض كرده و در دام آن اسير خواهد ماند. اما اگر كسى بگويد عارض شدن عدم بر يك پديده از نوع فرض دوم به شمار مىآيد، ناچار بايد بپذيرد كه وجود مخصوص پديده در مرتبۀ هستى و ظرف تحقق خود، معدوم و ناپديد نشده است؛ زيرا آنجا كه مرتبۀ هستى و ظرف تحقق پديده است، نيستى نمىباشد و آنجا كه نيستى تحقق پذيرفته است، مرتبۀ هستى و ظرف تحقق پديده نمىباشد.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت يكى از بزرگان انديشه را در اين باب، جهت مزيد توضيح، نقل كنيم:
. . . و امّا تعدّد العدم للحادث الزّمانى من حيث السّبق و اللّحوق فهو من تصرّفات الوهم؛ إذا العدم لا يتعدّد عند العقل إلاّ بتعدّد الملكات، فلا ذات قبل الوجود و لا بعده حتّى يقال إنّها واحدة او متعدّدة و متماثلة. و إنّما يضيف العقل نسبة العدم الى ذات يختصّ وجوده بزمان معيّن قبل وجوده و بعد وجوده و مرجعه إلى إنحصار وعائه الوجودى و ضيق إستعداده عن ألاستمرار و الإنبساط سابقا و لاحقا، إلاّ أنّ المحجوب لقصور نظره عن الإحاطة يتوهّم أنّ العدم يطرء على الشّىء و يرفع وجوده الخاص عن متن الواقع. . . ١.
[١] اصول المعارف، ص ١٨.