قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٧٧ - آيا نيستى علت، علت نيستى است؟
اين ترتيب بايد گفت يك ذات واحد همانگونه كه داراى دو وجود نيست، داراى دو عدم نيز نمىباشد. در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه وقتى يك وجود حادث را در نظر آوريم، آيا چنين نيست كه اين پديده پيش از پيدايش خود معدوم بوده و پس از نابود شدن نيز معدوم مىگردد؟
اگر پاسخ اين پرسش مثبت باشد، معنى آن اين است كه يك ذات واحد داراى دو عدم و محفوف به دو نيستى است؛ در حالى كه يك ذات واحد همانگونه كه داراى دو وجود نيست، داراى دو عدم نيز نمىباشد.
پاسخ اين پرسش اين است كه تعدد عدم به عنوان يك عدم سابق و يك عدم لاحق تنها از تصرّف نيروى واهمۀ انسان در امور و دخالت آن در عقل ناشى مىگردد؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، عدم از آن جهت كه عدم است، در نظر عقل به هيچوجه نمىتواند متعدد باشد. آنچه مسلم است اين است كه وقتى يك موجود حادث به عنوان يك پديده، در يك زمان معين پديدار مىگردد، عقل انسانى دو نيستى را به عنوان پيش از پيدايش و پس از نابود شدن به آن منسوب مىگرداند. ولى جاى طرح يك پرسش همواره باقى مىماند و آن اينكه منشأ دو نيستى سابق و لاحق در مورد يك پديده چيست؟
در مقام پاسخ به اين پرسش گفته مىشود: دايرۀ هستى و ظرف وجودى يك پديده همواره محدود است. هنگامى كه دايرۀ هستى و ظرف وجودى يك پديده محدود باشد، ناچار بايد گفت هستى محدود آن نمىتواند به سابق و لاحق گسترش و استمرار يابد، و در اين صورت عقل قاصر و ادراك محدود انسان چنين مىپندارد كه نوعى از نيستى ناگهان بر پديده عارض گشته و هستى آن را از متن واقع و نفس الامر بيرون رانده است.
براى كسانى كه با مسائل عقلى و فلسفى آشنايى كامل دارند، اين مسئله بسيار روشن است كه اين نوع برخورد و اين طرز تلقى با عدم يك نوع اطاعت از وهم و پيروى از پندار است؛ زيرا وقتى گفته مىشود عدم بر يك شىء عارض مىگردد، ناچار بايد گفت اين سخن يكى از دو معنى زير را داراست:
١. عدم در مرتبۀ وجود يك پديده و ظرف تحقق آن تحقق مىيابد.
٢. عدم در مرتبۀ وجود و ظرف تحقق يك پديده تحقق نمىيابد؛ بلكه در مرتبۀ ديگر و ظرف ديگر تحقق مىيابد.
اگر كسى بگويد عارض شدن عدم بر يك پديده از نوع فرض اول به شمار مىآيد،