قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٠٨ - فاعل مباشر در جهان طبيعت خود طبيعت است
قاسر را در ارتباط با طبيعت مقسور، تنها به عنوان يك عامل معدّ مىتوان به شمار آورد.
فاعل مباشر در جهان طبيعت خود طبيعت است
هنگامى كه گفته مىشود فاعل يك حركت قسرى چيزى جز طبيعت جسم مقسور نيست؛ معنى آن اين است كه فاعل مباشر در جميع انواع حركات، تنها خود طبيعت است. آنچه مىتواند ميان انواع حركات در جهان طبيعت ملاك تفاوت يا اختلاف قرار گيرد، اين است كه فاعل حركت در حركت طبيعى، طبيعت مطلق است؛ ولى فاعل حركت در حركت قسرى، طبيعت مطلق نيست؛ بلكه طبيعت مقسور نقش فاعل را ايفا مىنمايد، همانگونه كه در باب حركت ارادى و تسخيرى نيز طبيعت مسخّر گشته، نقش فاعل مباشر بودن را دارد. به اين ترتيب، مىتوان گفت حركت، پيوسته فعل طبيعت به شمار مىآيد و فعل نيز از فاعل به هيچوجه جدا نمىگردد؛ ولى در بسيارى موارد طبيعت بهطور مستقيم و مطلق، فاعل حركت به شمار مىآيد؛ اگرچه در برخى موارد نمىتوان آن را فاعل مستقيم و مطلق براى حركت به شمار آورد؛ زيرا گاهى طبيعت، در حالى كه مقهور و مقسور گشته است، فاعل حركت به شمار مىآيد، همانگونه كه در برخى موارد در حالى كه مسخّر شده است، اين نقش را ايفاء مىنمايد.
بنابراين، اگر وجود حركت را به وجود يك شخص انسانى همانند كنيم، بايد بگوييم روح حركت، طبيعت است؛ همانگونه كه اگر وجود زمان را به منزلۀ يك شخص بدانيم، بايد بگوييم روح زمان، دهر است. طبيعت را نيز اگر با نفس ناطقه يا عقل كلى مقايسه نماييم، بايد بگوييم نسبت طبيعت به عقل كلى همانند نسبت شعاع به خورشيد درخشنده است.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت يكى از پيروان صدر المتألّهين را در اين باب بياوريم كه مىگويد:
الفاعل للحركة القسريّة طبيعة الجسم المقسور، لكن مع إنضمام ميل قسرى إليها، فيكون القاسر علّة معدّة له. و لو كان القاسر فاعلا للحركة القسريّة أو الميل القسرى، لا نتفى كلّ منهما بإنتفائه و ليس كذلك. . .
فثبت إنّ الفاعل المباشر لجميع الحركات هى الطّبيعة، الاّ أنّه فى الطّبيعيّة طبيعة مطلقة مجبوله؛ و فى القسريّة طبيعة مقسورة؛ و فى الإرادية و التسخيريّة طبيعة مسخّرة ١.
[١] اصول المعارف، ص ١٠٠.