قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٦٦ - رمز يا اصطلاح
الواجب الوجود بالذّات؛ و هو المطلوب ١.
رمز يا اصطلاح
مطابق آنچه تاكنون در باب قوّه و فعل ذكر شد، اين مسئله به روشنى معلوم شد كه حركت همواره در جايى وجود دارد كه قوه و فعل به گونهاى همبسته با يكديگر وجود داشته باشند. به اين ترتيب، اگر يك موجود از هرگونه قوّه و استعداد منزه و مجرد باشد، هرگز به وصف حركت متصف نمىگردد. در جايى كه اطلاق لفظ حركت امكانپذير نباشد، اطلاق لفظ سكون نيز امكانپذير نخواهد بود؛ زيرا همانگونه كه گذشت، تقابل بين حركت و سكون از نوع تقابل عدم و ملكه است. معنى اين سخن آن است كه سكون عبارت است از عدم حركت در مورد چيزى كه شايستگى حركت را در خود داشته باشد.
اين مسئله با آنچه برخى از فيلسوف نماهاى روزگار ما مىگويند، بسيار تفاوت دارد.
اين گروه از فيلسوف نماهاى معاصر مىگويند: سكون چيزى نيست جز حركت در صفر درجه. اين تعريف براى سكون، در مقابل حركت، يك تعريف بسيار مبهم و گمراه كننده است؛ زيرا حركت اگرچه از نظر كمّى قابل اندازهگيرى است، ولى در عين حال چون متصل و غير قارّ الذّات است بهطور بىنهايت مىتواند قابل تقسيم باشد. چيزى كه مىتواند بهطور بىنهايت قابل تقسيم باشد، چگونه و در كجا مىتوان نقطۀ پايان آن را تحت عنوان صفر درجه تعيين و معرفى نمود؟ اين همان چيزى است كه در مقولۀ زمان موجب تتالى آنات و در باب جسم باعث جزء لا يتجزى خواهد بود؛ و اين هردو از نظر حكما سخت مردود است.
در كتاب معروف اثولوجيا ٢از وجوب ذاتى به سكون، و از وجوب غيرى به حركت تعبير شده است. جاى هيچگونه ترديد نيست كه اين عبارت نيز مانند برخى از عبارات كه در آثار حكماى باستان آمده، به صورت يك رمز يا اصطلاح مخصوص تقرير شده است.
رموز و اصطلاحات قدما را بايد مطابق موازين منطقى تفسير و توجيه نمود.
صدر المتألّهين شيرازى اين مطلب را از كتاب اثولوجيا نقل كرده و مطابق مسلك فلسفى
[١] المبدأ و المعاد. ص ١٦.
[٢] بسيارى از بزرگان، از جمله ملا صدرا، براساس يك اشتباه تاريخى اين كتاب را از ارسطو دانستهاند، در حالى كه محققين آن را به افلوطين منسوب كردهاند. افلوطين را شيخ يونانى نيز مىخوانند. او مؤسس فلسفۀ نو افلاطونى است.