قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧٠ - اقسام واحد
٢. واحد غير حقيقى
«واحد حقيقى» عبارت است از چيزى كه در متصف گشتن به صفت واحد نيازمند به واسطۀ در عروض نباشد. به عبارت ديگر، بايد گفت واحد حقيقى عبارت است از چيزى كه صفت وحدت صفت خود آن به شمار آيد، نه صفت چيزى كه متعلق آن باشد. به اين ترتيب معلوم مىشود واحد غير حقيقى چيزى است كه صفت واحد بودن صفت خود آن نباشد؛ بلكه صفت متعلق آن به شمار آيد. بهطور مثال گفته مىشود هوشنگ و منوچهر در انسان بودن خود يك چيز هستند؛ كلاغ و كبوتر نيز در حيوان بودن يك چيز به شمار مىآيند. جاى هيچگونه ترديد نيست كه در مثال نخست آنچه واحد حقيقى است انسان است؛ ولى در عين حال انسان واسطهاى است كه صفت واحد بودن را در هوشنگ و منوچهر محقق مىنمايد. در مثال دوم نيز، آنچه واحد حقيقى است حيوان است؛ ولى در عين حال حيوان واسطهاى است كه باعث عروض صفت واحد در كلاغ و كبوتر مىگردد.
اكنون كه تقسيم واحد به دو قسم حقيقى و غير حقيقى معلوم شد، اين مسئله نيز معلوم مىشود كه هريك از اين دو قسم نيز به اقسام گونهگون ديگر قابل تقسيم مىباشند. واحد حقيقى را به دو قسم تقسيم كردهاند. اين تقسيم به اعتبار اين است كه واحد حقيقى در برخى موارد ذاتى است كه داراى وحدت است، ولى در برخى موارد مسئلۀ ذات مطرح نيست، بلكه آنچه واحد است چيزى جز خود حقيقت وحدت نيست.
آنجا كه واحد چيزى جز خود حقيقت وحدت نيست، «واحد به وحدت حقه» ناميده مىشود؛ ولى آنجا كه واحد عبارت است از ذاتى كه داراى وحدت است «واحد حقيقى غير حقه» به شمار مىآيد. واحد به وحدت حقه را نيز به دو قسم تقسيم كردهاند. آن دو قسم به ترتيب عبارتند از:
١. واحد حقّۀ حقيقيّۀ اصليّه
٢. واحد حقّۀ حقيقيّۀ ظلّيّه
واحد حقّۀ حقيقيّۀ اصليّه چيزى جز ذات مقدس حق تبارك و تعالى نيست. واحد حقّۀ حقيقيّۀ ظليّه عبارت است از چيزى كه عرفا آن را «وجود منبسط» مىخوانند. اكنون اگر كسى عقول كلى را داراى ماهيت نداند، بلكه آنها را تنها شئون حق تبارك و تعالى بداند، ناچار بايد گفت عقول نيز داراى وحدت حقّۀ حقيقيّۀ ظليّهاند. شيخ مقتول، شهاب الدّين سهروردى، در برخى از آثار خويش عقول كليه را انيات صرفه و وجودات