قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٧٣ - آيا هم١٧٢٨ مشكلات با يك تقسيمبندى حل مىشود؟
بىمعنى هستند و هيچچيز را بيان نمىكنند؛ يعنى جملههايى نيستند كه آگاهانه و به نحو شناختنى معنىدار باشند ١.
بسيارى از قضاياى فلسفى و بخصوص الهيات را از اينگونه قضايا به حساب آوردهاند.
آيا همۀ مشكلات با يك تقسيمبندى حل مىشود؟
اصحاب اصالت تحصّل منطقى راه سادهاى را پيش گرفتهاند و به قول خودشان خواستهاند خود را از بسيارى مشكلات رها سازند. براى اين منظور گفتهاند قضايا همواره به دو قسم تقسيم مىشوند كه به ترتيب عبارتند از:
١. قضاياى تحليلى.
٢. قضاياى تأليفى.
سپس گفتهاند قضاياى تحليلى قضايايى هستند كه در مورد آنها هيچگونه تحقيق و بررسى لازم نيست، بلكه صرفا مفهوم و معنى محمول قضيه را به آسانى از مفهوم موضوع آن استخراج مىنماييم و در اين صورت هيچگونه مشكل ديگرى وجود ندارد، مانند همان مثال معروف «همۀ شوهران ازدواج كردهاند» .
دربارۀ قضاياى تأليفى گفتهاند بايد به تحقيق و بررسى تجربى پرداخت و پس از اينكه محمول از طريق مشاهده براى موضوع ثابت شد، ديگر همهچيز تمام شده و به اين ترتيب هيچ مسئلهاى غير قابل حل در عالم باقى نمىماند و همۀ مشكلات حل مىگردد.
اكنون پيش از هرسخن ديگر، از اين بزرگان انديشه پرسش مىشود آيا همين ملاك و ضابطۀ قابليت تحقيق، كه به وسيله آن بين دو گروه از قضايا تفاوت قائل مىشويد و آن را به صورت قضيه بيان مىكنيد، خود قابليت تحقيق دارد يا نه؟
اگر پاسخ شما به اين پرسش مثبت است، آيا چگونه اين قضيه را بررسى تجربى كرديد و در كدام آزمايشگاه آن را آزمايش نموديد؟ و آيا محمول آن قضيه چگونه قابل مشاهدۀ حسى است؟ ولى اگر پاسخ شما به اين پرسش منفى است، در اين صورت آيا اين قضيه خود يك قضيۀ بىمعنى و مهمل نخواهد بود، و آيا بىمعنى بودن قضيه در اين هنگام چيزى نيست كه خود شما به آن قبلا اعتراف نمودهايد؟ علاوه بر آنچه ذكر شد،
[١] ريچارد پاپكين و آوروم استرول، كليات فلسفه، ترجمۀ جلال الدين مجتبوى. ، ص ٤٠٨-٤١٣.