قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٣٧ - شك دكارت و سقراط
در واقع و نفس الامر بدون يك جهت از جهات واقعى نخواهد بود. در اينجا به اصل حكيم سهروردى در اين باب باز مىگرديم كه براساس اين اصل بازگشت همۀ قضاياى موجّهه به يك قضيه است و آن قضيه چيزى جز قضيۀ ضروريه نخواهد بود.
سهروردى اين قضيه را، كه اصل و اساس همۀ قضاياى موجّهه به شمار آمده است، «قضيۀ بتّاته» خوانده است. اين كلمه از مصدر «البت» اشتقاق يافته كه به معنى قطع و يقين است. وجه نامگذارى اين قضيه به اين نام اين است كه قضيۀ ضروريه پيوسته موجب قطع و يقين است. او با ايمان و يقين توحيدى بسيار نيرومندى كه در خود داشته است مىخواسته همه چيز را در راه حق و طريق توحيد از نقطهنظر يقين و ايمان بنگرد. چون بدون ايمان و يقين هيچگونه حركت به سوى مقصد براى انسان ميسر نيست. اصل هرگونه اقدام و حركت را در انسان نوعى از ايمان يا يقين تشكيل مىدهد. زيرا اساس ادراك و انديشۀ بشرى بر گونهاى از يقين استوار است. پايگاه حركت انديشه، حالت ايمان يا يقين در درون انسان است. حالت شك مطلق همانند زمين باتلاق است كه هيچگونه حركت از آن جايگاه براى انسان ميسر نيست. بدينجهت است كه شكاكترين مردم اگر خواسته باشد، به شك خود وفادار بماند، بايد نسبت به شك خود يقين يا ايمان داشته باشد؛ زيرا اگر شخص شكاك نسبت به شك خود يقين نداشته باشد، هرگز نمىتواند ادعا نمايد كه شك دارد و در اين هنگام است كه سكوت مطلق، كه ناشى از جهل مطلق است، همه چيز و همهجا را فرا مىگيرد. به همين جهت است كه گفته مىشود آنجا كه سخن آغاز مىگردد، انديشه وجود دارد و آنجا كه انديشه موجود است، از گونهاى يقين يا ايمان حكايت مىنمايد.
شك دكارت و سقراط
دكارت فيلسوف معروف فرانسوى در همهچيز شك مىكند يا اينكه تصميم مىگيرد در همهچيز شك نمايد. ولى بلافاصله در خود مىيابد كه نسبت به شك خويش شك ندارد. بلكه با يقين كامل، نسبت به شك خويش ايمان دارد؛ به همين جهت، يقين به شك خويش را مبدأ يك نظام فلسفى قرار داده است.
سقراط در يكى از سخنان جاودانۀ خويش ادعا كرده است كه وى «مىداند كه نمىداند» . در اين جمله به وضوح مىبينيم كه حتى جهل و نادانى در پرتو نوعى علم و آگاهى آشكار مىشود؛ يعنى نادانى هنگامى معنى نادانى را پيدا مىكند كه دانسته شود