قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥١٧ - طرح يك مشكل و حل آن
عبارات و ألفاظ و التّحقيق أنّه ليس للنّفس هنا تأثير و فعل بل إذعان و قبول للنّسبة و هو إدراك إنّ النّسبة واقعة أو ليست بواقعة فهو من مقولة الكيف. . . ١
با توجه به آنچه در اين باب گذشت، به روشنى معلوم مىشود كه حقيقت حكم در تصديق اگرچه از درون نفس ناطقۀ انسانى سرچشمه مىگيرد، ولى چيزى جز پذيرفتن و اذعان به وجود نسبت يا عدم آن نيست. محقق تفتازانى نيز در كتاب تهذيب المنطق عين اين عبارت را در اين باب به كار برده است. آنجا كه مىگويد:
العلم إن كان إذعانا للنّسبة فتصديق و إلاّ فتصوّر ٢.
انديشۀ انسان هنگامى كه همراه با پذيرفتن و اذعان به نسبت باشد در زمرۀ تصديقات است؛ در غير اين صورت از انواع تصورات به شمار مىآيد.
براساس آنچه در كتاب اللمعات المشرقية فى الفنون المنطقية آمده، عقيدۀ صدر المتألّهين در باب تصور و تصديق با آنچه ساير حكما ابراز داشتهاند، اندكى تفاوت دارد. اين فيلسوف بزرگ در لمعۀ اول از كتاب مزبور، تصديق را عبارت مىداند از يك نوع اعتقاد راجع، اعم از اينكه بر سرحدّ جزم و اذعان رسيده باشد يا نرسيده باشد. در جايى كه به مرحلۀ جزم رسيده باشد، اگر با واقع و نفس الامر مطابقت داشته باشد، آن را يقين مىنامند و اگر با واقع و نفس الامر مطابقت نداشته باشد، آن جهل مركب است. اما در جايى كه اعتقاد راجح به مرحلۀ جزم نرسيده باشد، اگر مطابق واقع است، آن را ظنّ صادق گويند و اگر مطابق واقع نيست، آن ظنّ كاذب است. اما در مواردى كه اعتقاد راجح وجود ندارد، همهچيز تصور خواهد بود. البته گاهى كلمۀ تصور در معنى عام استعمال مىشود كه در اين معنى شامل همۀ آنچه تاكنون ذكر شد، مىگردد. كلمۀ تصور در اين معنى با كلمۀ علم مرادف است. عين عبارت صدر المتألّهين در اين باب چنين است:
العلم إمّا تصديق و هو الاعتقاد الرّاجح سواء بلغ حدّ الجزم؛ فإن طابق الواقع فيقين و إلاّ فجهل مركب؛ او لا فظنّ صادق أو كاذب، و إمّا غيره فتصوّر و قد يطلق على المعنى الشامل لهما فيرادف العلم. ٣
عبد الرّزاق لاهيجانى، شاگرد و داماد صدر المتألّهين، در اين باب مطلبى دارد كه نقل آن در اينجا براى آشنايى با سبك نگارش اين متفكر بزرگ اسلامى، خالى از فايده
[١] شرح مطالع الانوار. ص ٦.
[٢] تهذيب المنطق.
[٣] اللّمعات المشرقية فى الفنون المنطقية. ص ٣.