قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥١٨ - معنى عبارت كتاب گوهر مراد
نيست:
. . . و چون علم دانستن اشياء است و اشياء يا ذواتند و آنچه به منزلۀ ذوات و يا احوال و صفات متعلق به ذوات، پس علم منقسم به دو قسم شد: تصور كه متعلق است به ذوات اشياء و تصديق كه متعلق است به احوال و صفات. و مراد از آنچه به منزلۀ ذات باشد، آن است كه گاه باشد كه مفهومى حال چيزى باشد، اما مطلوب اثبات آن حال نباشد، بلكه معلوم الثّبوت باشد؛ و در اين وقت آن حال آلت ملاحظه آن چيز تواند شد و اثبات حالى ديگر كه معلوم الثّبوت نباشد، براى ملحوظ به آن حال توان كرد. پس حال اول به منزلۀ ذات باشد كه اثبات صفتى براى او كنند، و مثالش انسان و كاتب، چه انسان ذات است و كاتب حال؛ چنانكه گوييم «انسان كاتب است» . و تواند بود كه انسان را به عنوان كاتب ملاحظه كنيم و حال ديگر براى او اثبات نماييم، چنانكه گويى كه «كاتب شاعر است» و مراد آن نباشد كه مفهوم كاتب، شاعر است؛ بلكه مقصود آن بود كه ذات انسان متصور به عنوان كاتب، شاعر است. پس هرگاه شىء معلوم به ذات باشد، نه به عنوان حالى از احوال، گويند آن شىء معلوم به كنه است؛ و چون معلوم به عنوان حالى باشد، گويند معلوم به وجه بود و علم به وجه علم به كنه وجه باشد و علم به وجه ذات. . . ١
معنى عبارت كتاب گوهر مراد
آنچه از بررسى كتاب گوهر مراد به روشنى معلوم مىشود، چند نكته است كه عبارتند از:
١. علم به مقام ذات اشياء همواره يك نوع تصور است؛ يعنى مقام ذات هرشىء و مرتبۀ ماهيت آن بدون ملاحظۀ هرگونه صفت يا حالى از احوال كه به آن وابستهاند، جز در تصور در نمىآيد.
٢. تصديق در جايى تحقق پيدا مىكند كه علم انسان به صفتى از صفات يا حالى از احوال ذات تعلق داشته باشد؛ به عبارت ديگر مىتوان گفت معلوم تصديقى، هميشه عبارت است از صفتى از صفات يا حالى از احوال يك شىء.
٣. صفت يك شىء گاهى وسيلۀ ملاحظۀ آن شىء قرار مىگيرد و در اين هنگام مىتواند به منزلۀ ذات آن شىء واقع شود و حكمى از احكام ذات بر آن بار گردد؛ مانند صفت كاتب كه مىتواند به جاى ذات انسان، موضوع واقع شود و حكم شاعر، كه صفت
[١] گوهر مراد. ص ٣١.