قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٥٧ - امكان فقرى
خلاصۀ كلام اين است كه امكان در باب وجود به اين معنى است كه ارتباط معلولها با علتها يك امر عارضى نيست، يعنى ارتباط معلولها با علت عين ذات معلولها است. به گونهاى كه اگر گفته شود معلولها جز ارتباط به علت چيز ديگرى نيستند، سخنى به گزاف گفته نشده است؛ و اين همان چيزى است كه صدر المتألّهين آن را «امكان فقرى» در باب وجود خوانده است.
اكنون با توجه به معنى «امكان فقرى» در باب وجود، كه از جملۀ مسائل بديع و جالب در فلسفۀ اسلامى و محصول انديشۀ خلاّق صدر الدّين شيرازى است، به اين نتيجه مىرسيم كه تقسيم اولى موجود به دو قسم واجب و ممكن، به اين معنى باز مىگردد كه چون وجود بالذات داراى خصلت تشكيك و صاحب مراتب است، ناچار داراى دو مرتبۀ مستقل و غير مستقل است. مرتبۀ مستقل وجود را «واجب» مىگويند و مرتبۀ غير مستقل و وابستۀ آن را «ممكن» مىخوانند. شگفت اينجا است كه در باب تشكيك و صاحب مراتب بودن وجود، ما به الاشتراك بين مرتبۀ مستقل و مرتبۀ غير مستقل و همچنين ما به الافتراق بين اين دو مرتبه، در خود ذات هستى جاى دارد و بيرون از وجود نيست. به اين ترتيب، مىبينيم كه علاوه بر ضرورت، امكان فقرى نيز در درون هستى است و از خصلتهاى وجود به شمار مىآيد.
براساس آنچه در اينجا ذكر شد، معنى اولى بودن تقسيم موجود به دو قسم واجب و ممكن آشكار مىگردد. زيرا معنى اولى بودن تقسيم در باب وجود اين است كه نفس حقيقت وجود بدون هيچگونه تعيّن خاص، اعم از اينكه آن تعيّن طبيعى باشد يا رياضى؛ و بدون هيچ امر خارجى، قابليت تقسيم داشته باشد و اقسام را بپذيرد؛ و اين همان چيزى است كه بدون اصل تشكيك در وجود و صاحب مراتب بودن آن امكانپذير نخواهد بود.
در اينجا است كه مىبينيم صدر الدّين شيرازى، با اثبات دو اصل بنيادى اصالت وجود و تشكيك در وجود بسيارى از مسائل فلسفۀ الهى را كه با نوعى ابهام همراه بوده به وجه معقول و منطقى حل كرده است. از جملۀ آن مسائل همين تقسيمهاى اوليه در باب وجود است كه مسئلۀ مورد بحث ما در اينجا نيز از اينگونه مسائل است. بنابراين تقسيم موجود به واجب و ممكن، حادث و قديم، علت و معلول، مجرد و مادى، بالفعل و بالقوّه و. . . همه در خود وجود و از خود وجود سرچشمه مىگيرد، و اينجا است كه امكان فقرى را نيز در خود وجود بايد جستجو نمود.