قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٨٦ - مرحل١٧٢٨ قرون وسطى
٢. حكيم عمر خيّام
٣. غياث الدّين جمشيد كاشانى
محمد بن موسى خوارزمى در جبر و مقابله آثارى برجاى گذاشته است. غياث الدين ابو الفتح عمر بن ابراهيم خيّامى نيشابورى در اثبات مسائل جبر و مقابله رسالهاى به نام كتاب فى البراهين على المسائل الجبر و المقابله نوشته است؛ در علم فيزيك نيز رسالۀ كوچكى از وى برجاى مانده است به نام رسالة فى الاحتيال لمعرفة مقدارى الذهب و الفضة فى جسم مركب منهما. روش خيام در اينگونه علوم توسط عبد الرّحمن خازنى، رياضىدان و فيزيكدان معاصر وى، در اثر معروفش ميزان الحكمة بيان شده است و بالاخره رساله محيطيه از جمله آثارى است كه احاطه و مهارت غياث الدين جمشيد كاشانى را در اينگونه علوم به اثبات مىرساند. در رشتههاى علوم انسانى، مانند جامعهشناسى و روانشناسى نيز از دانشمندان اسلامى آثارى وجود دارد كه نمىتوان به سادگى از آنها گذشت و يا آنها را ناديده انگاشت. براى اثبات اين مدعا بهتر است آثار بزرگانى چون حكيم ابو نصر فارابى، خواجه نصير الدّين طوسى، ابو على سينا، ابن خلدون به دقت مورد بررسى واقع شود.
با توجه به آنچه در اين باب گذشت، به روشنى معلوم مىشود دوران قرون وسطى در محيط اسلامى نهتنها دوران توقف و انجماد فكرى نبوده است، بلكه دوران پيشرفتهاى شگرف علمى و فلسفى نيز به شمار مىآيد. همچنين در تمام اين دوران متمادى همانگونه كه مسائل ربوبيت و خدامدارى مورد توجه شديد بوده است، ساير رشتههاى علوم نيز به دقت مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته است. در اين صورت چگونه مىتوان ادعا كرد در دوران متمادى قرون وسطى، كه آن را مرحلۀ دوم تاريخ فلسفه به شمار آوردهاند، فقط مسئلۀ وجود خدا مطرح بوده است و هيچ علم و ابداع ديگرى مورد توجه واقع نشده است؟ همانگونه كه ذكر شد، اين نوع ادعا در تاريخ و يا در هرعلم ديگر فقط براساس يك تقسيمبندى از پيش ساخته شده استوار مىگردد كه آن تقسيمبندى نيز منشأ و مبدئى جز يك نوع پيشداورى كه از روى گزافهگويى انجام مىشود، ندارد.
در دوران جديد نيز، كه آن را مرحلۀ سوم تاريخ فلسفه خواندهاند، وضع به همين منوال است؛ زيرا در اين دوران اگرچه بيشتر مكتبهاى فكرى و فلسفى براساس توجه