قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٨٨ - تقسيمبندى و ايجاد انحراف
مكتب قرار داد؛ زيرا اين تقسيمبندى در مورد واقعيت هستى يك حصر عقلى نيست كه امر آن بين نفى و اثبات يا وجود و عدم داير باشد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه عالم خارج، جهانى است واقعى و مستقل كه هيچگونه وابستگى به ذهن انسان ندارد. در اين مسئله نيز هيچگونه ترديد نيست كه ذهن انسان به جهان خارجى وابسته است به گونهاى كه اگر فرض شود جهان خارج وجود نداشته باشد، جهان ذهن و انديشۀ انسان نيز وجود نخواهد داشت. در اين صورت آنچه به جهان ذهن و عالم انديشۀ انسان مربوط مىشود، غير مستقل و وابسته به جهان خارج است؛ و اين همان چيزى است كه آن را ايدهآليسم خواندهاند.
اما پرسش در اينجا است كه آيا آنچه مستقل بالذّات و خارج از ذهن انسان است، فقط وجود ماده است و نه هيچچيز ديگر؟ آيا مىتوان اين ادعا را به عنوان اصل نخستين پذيرفت و همهچيز را بر اين اصل ادعا شده استوار ساخت؟
اگر كسى تقسيمبندى فلسفه را فقط به دو بخش ماترياليسم و ايدهآليسم در آغاز بپذيرد، ناچار پاسخ وى به اين پرسش مثبت خواهد بود. ولى اگر خود اين تقسيمبندى در آغاز مورد پرسش قرار گيرد، پاسخ به گونهاى ديگر خواهد بود. پرسش در مورد تقسيم فلسفه به دو مكتب يا دو حزب به اين صورت است كه گفته مىشود آيا در خود ماهيت فلسفه، چيزى هست كه هستى مكتبها و حزبهاى ناهمگون را توجيه نمايد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت در ماهيت فلسفه، حزب نيست. زيرا اگر يك حزب مقتضاى ذات و ماهيت فلسفه باشد، لازمۀ اين سخن آن است كه حزب ديگر مقتضاى ذات و ماهيت فلسفه نباشد. و اگر دو حزب مختلف و متناقض مقتضاى ذات و ماهيت فلسفه باشند، لازم مىآيد كه فلسفه در حدّ ذات خود متكثر و متفرق باشد، و چيزى كه در حد ذات خود متكثر و متفرق باشد، هرگز نمىتواند به منصۀ ظهور و بروز برسد؛ و اين بدان جهت است كه كثرت، بدون وحدت امكانپذير نيست. زيرا كثرت چيزى جز تعدد وحدت نيست، نتيجه اين سخن آن است كه فلسفه نيز مانند هرچيز ديگر از يك نوع وحدت سرچشمه مىگيرد.