قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٨٠ - كل عالم فمعلومه غير معلوم عالم آخر
از ذات وى به شمار مىآيد چگونه امكانپذير مىگردد؟
جاى هيچگونه ترديد نيست كه نسبت ميان دو مرحله از وجود يك شخص، يعنى عالم نبودن و سپس عالم شدن، چيزى جز نسبت قوّه به فعل يا نقص به كمال نمىباشد.
به عبارت ديگر مىتوان ادعا كرد كه ذات يك شخص پيش از اينكه نسبت به چيزى عالم باشد به منزلۀ قوه يا هيولى است؛ ولى ذات همين شخص پس از عالم شدن نسبت به آن چيز به منزلۀ فعليت يا صورت به شمار مىآيد. در واقع مىتوان گفت شخص انسان در همۀ مراحل علم و ادراك پيوسته از قوّه به فعل و از نقص به كمال در حال تغيير و تكامل است. اين مسئله نيز بديهى است كه يك موجود هنگامى از مرحلۀ قوّه به فعل يا از مرحله نقص به كمال راه مىيابد كه ميان اين دو مرحله نوعى اتصال و ايجاد برقرار باشد.
اكنون براى اينكه نوع اتصال يا اتحاد و يا هرگونه ارتباط ميان مدرك و مدرك معلوم گردد، ناچار بايد انواع گونهگون اتصال ميان اين دو مرحله را مورد بررسى دقيق قرار دهيم.
بهطور كلى ميان عالم و معلوم يا هرگونه مدرك و مدرك چندين نوع اتصال يا اتحاد مىتوان فرض و تصور كرد. همۀ آن انواع به ترتيب عبارتند از:
١. شخص عالم از دايرۀ ذات خود بيرون آيد و با موجود خارجى به عنوان يك معلوم به هر ترتيب كه ممكن است اتصال پيدا كند.
٢. موجود خارجى را به عنوان يك معلوم در دايرۀ ذات عالم وارد ساخته و به هرترتيب كه ممكن است، ميان آنها اتصال برقرار سازيم.
٣. نه شخص عالم از دايرۀ ذات خود بيرون مىافتد و نه موجود خارجى به عنوان يك معلوم در دايرۀ ذات عالم وارد مىگردد؛ بلكه تنها صورتى از معلوم خارجى ميان مدرك و مدرك اتصال برقرار مىسازد.
جاى هيچگونه ترديد نيست كه فرض اول نمىتواند يك فرض معقول به شمار آيد.
تحقق فرض دوم نيز در جهان خارج امكانپذير نمىباشد؛ زيرا همانگونه كه خروج يك شىء از دايرۀ ذات خود امكانپذير نيست، دخول يك شىء بيگانه در دايرۀ ذات موجود ديگر نيز امكانپذير نمىباشد. به اين ترتيب، مىتوان گفت اتحاد ميان دو ذات، كه هم بالفعل باشند و هم نسبت به يكديگر متباين به شمار آيند، امكانپذير نيست؛ زيرا هيچيك از دو فعليت نمىتواند پذيراى فعليت ديگر باشد. پس از اينكه فرض اول و دوم