قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٨١ - كل عالم فمعلومه غير معلوم عالم آخر
از مجموع فرضهاى سهگانه باطل و غيرقابل قبول به شمار آيد، بايد فرض سوم را به دقت مورد بررسى قرار دهيم.
در مورد فرض سوم سخن بسيار گفته شده است. ميان حكما و متكلمين در اين باب اختلافهاى بسيار وجود دارد.
برخى از حكما و بسيارى از متكلمين بر اين عقيدهاند كه ماهيت علم چيزى جز حصول صورت معلوم نزد عالم نمىباشد. سؤال اين است كه آيا حصول صورت معلوم نزد عالم چگونه است و آيا ارتباط ذات عالم با صورت حاصله از چه نوع ارتباط به شمار مىآيد؟ بيشتر متكلمين بر اين عقيدهاند كه به مجرد حصول صورت معلوم نزد عالم، ماهيت علم يا ادراك موجود مىشود؛ اگرچه ذات عالم با صورت معلوم نسبت به يكديگر دو موجود بيگانه به شمار آيند. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مجرد حصول صورت معلوم نزد عالم بدون نوعى اتحاد و همبستگى به هيچوجه نمىتواند موجب پيدايش ماهيت علم يا ادراك گردد؛ زيرا حصول معلوم نزد عالم بدون اتحاد و همبستگى در ميان آنها چيزى بيشتر از يك نوع اضافه بين ذات عالم و صورت معلوم به شمار مىآيد. اين مسئله نيز در جاى خود به مرحلۀ اثبات رسيده است كه حقيقت اضافه يا نسبت در جهان عين و خارج چيزى جز دو طرف اضافه نيست. به عبارت ديگر مىتوان گفت بهرۀ يك اضافه از هستى چيزى بيشتر از اين نيست كه هرگاه يكى از دو طرف اضافه معقول واقع شود، ناچار طرف ديگر آن نيز معقول واقع خواهد شد؛ يعنى حقيقت اضافه يا نسبت در جهان خارج به هيچوجه داراى يك صورت عينى نمىباشد؛ بلكه آنچه ماهيت اضافه را در جهان خارج نشان مىدهد، چيزى جز دو طرف اضافه به شمار نمىآيد.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت، اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه اگر حقيقت علم يا ادراك را تنها مجرد يك اضافه ميان ذات عالم و صورت معلوم به شمار آوريم، لازمۀ آن اين خواهد بود كه صورت عينى علم يا ادراك را در جهان خارج مورد انكار قرار دهيم؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، ماهيت يك اضافه در جهان عين و خارج داراى يك صورت عينى نمىباشد. علاوه بر آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اين پرسش نيز مطرح مىگردد كه ذات عالم چگونه مىتواند صورت معلوم را دريابد؟
در مقام پاسخ به اين پرسش اگر گفته شود ذات عالم به قيد تجرد و جدا بودن از