قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٠٨ - الجسم لا يكون علّة فاعلية لجسم آخر
اين مشكل مطرح خواهد شد كه صورت فعليه در اجسام هرگز بدون وساطت هيولاى آنها اثر وجودى نخواهد داشت. هنگامى كه وساطت هيولا به عنوان آن علت قريب در تأثير فاعلى اجسام مطرح شود، اشكال فرض نخست اعاده خواهد شد. يعنى جاى اين پرسش باز خواهد شد كه آيا هيولا، كه در حدّ ذات خود چيزى جز حيثيت قبول و پذيرش محض نيست، چگونه مىتواند علت فاعلى واقع شود؟
هيچكس نمىتواند ادعا كند كه صورت فعليۀ جسم در مقام عمل و ايجاد از هيولاى خود بىنياز است؛ زيرا اگر اين سخن مقرون به صواب باشد، لازم مىآيد صورت فعليۀ جسم در مقام وجود و هستى خويش نيز به طريق اولى از هيولا بىنياز باشد. و اين چيزى است كه حكما به هيچوجه آن را نمىپذيرند؛ تا جايى كه مىتوان گفت مسئلۀ تركيب جسم از دو عنصر هيولا و صورت مورد اتفاق همۀ حكماى اسلامى است. البته بودهاند كسانى كه اين مسئله را نپذيرفتهاند؛ ولى ادلۀ محكم و براهين قاطعى كه در اين باب اقامه شده، ما را از ذكر اقوال آنان بىنياز مىسازد.
بهمنيار بن مرزبان، شاگرد برجستۀ ابن سينا، اين قاعده را در مورد اجسام فلكى به كار برده و براى اثبات آن پنج برهان اقامه كرده است كه برخى از آن براهين، فقط مىتواند در مورد اجسام فلكى معتبر باشد؛ ولى برخى ديگر در مورد همۀ انواع اجسام مىتواند اعتبار داشته باشد. اكنون بىمناسبت نيست كه عين عبارت بهمنيار را در مورد براهينى كه در همۀ انواع اجسام مىتواند معتبر باشد؛ در اينجا بياوريم. او مىگويد:
و لا يصحّ أن يكون جسم فلكى علّة لجسم آخر فلكى؛ أمّا أولا فلأنه مؤلّف من هيولى و صورة. و قد عرفت أنّ كلّ جسم له سبب ليس بجسم؛ و أمّا ثانيا فلانّ صورة الجسم كما عرفت تفعل بوضع و بواسطة المادّة فيلزم أن تكون المادّة بالحقيقة علّة لوجود صورة الجسم الآخر و هذا محال ١
ملاّ محسن فيض كاشانى، داماد و شاگرد برجستۀ صدر المتألّهين شيرازى، نيز اين قاعده را در آثار خويش آورده و براى اثبات آن فقط يك برهان اقامه نموده است. او پس از اينكه با اقامۀ برهان ثابت كرده كه هيچگونه جسمى نمىتواند علت فاعلى جسم ديگر باشد، به اين نتيجه رسيده است كه موجوداتى كه جسم نيستند ولى جسمانىاند، نيز نمىتوانند علت فاعلى اجسام واقع شوند. موجوداتى كه جسم نيستند، ولى جسمانىاند،
[١] التحصيل. ص ٦٣٨-٦٣٩.