قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩٥ - اشكال
بنابر آنچه ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود در باب جواهر جسمانى و يا گوهر طبيعت آنچه از سوى مبادى عاليه يا ذات لايزال ازلى افاضه و ايجاد مىگردد، همانا صرف وجود طبيعت است؛ و اين وجود طبيعت است كه در حد ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام است. به اين ترتيب بايد گفت كه هرطبيعت در اصل هستى خويش نيازمند علت است؛ ولى در صفت سيلان و ناآرامى به هيچوجه نيازمند غير خود نمىباشد؛ زيرا سيلان و ناآرامى، ذاتى طبيعت است و چيزى كه ذاتى باشد، نيازمند علت نيست. بهطور مثال گفته مىشود اگر كسى عدد چهار را معلول بداند، بهطور قطع و يقين آن عدد نيازمند علت خواهد بود. ولى در عين حال صفت زوجيت در عدد چهار هرگز نيازمند علت نخواهد بود. زيرا آنجا كه عدد چهار وجود دارد، صفت زوجيت قهرا وجود دارد. به عبارت ديگر بايد گفت اين عدد چهار است كه آفريده مىشود و نه زوجيت آن؛ زيرا زوجيت، خود صفت لاينفك و لازم ناگسستنى عدد چهار است.
به سخن سادهتر و عبارت كوتاهتر گفته مىشود خداوند متعال هستى طبيعت را آفريده است، نه اينكه طبيعت را در حدّ ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام كرده است، زيرا همانگونه كه ذكر شد: ذاتى به هيچوجه معلول نيست. اين جمله كه حالت يك مثل را به خود گرفته است، در تاريخ فلسفۀ اسلامى بسيار معروف است كه حكما گفتهاند: «ما جعل اللّه المشمش مشمشا بل اوجدها» . (خداوند جهان، زردآلو را زردآلو نكرد بلكه فقط آن را آفريد) ؛ معنى اين سخن آن است كه هستى زردآلو معلول و آفريدۀ خداوند است، ولى ذات و ماهيت آن براى خودش ذاتى است و چيزى كه ذاتى است معلول نيست.
مسئلۀ ماهيات و كيفيت تقرر آنها يكى از مسائل بسيار عميق و پرماجرا در فلسفۀ اسلامى است كه بين اشاعره و معتزله از يك سو و بين حكما و عرفا از سوى ديگر، مشاجرههاى فراوانى در مورد آن به عمل آمده است.
معتزله با طرح اين مسئله خود را در يك دام گرفتار كردهاند كه رهايى از آن بسيار مشكل است. به همين جهت ناچار شدهاند، براى رها شدن از اين مسئله ثبوت حال در ماهيات يا واسطۀ بين هستى و نيستى را توجيه نمايند. عرفاى عالىمقام نيز در ارتباط با اين مسئله «اعيان ثابته» را مطرح كردهاند.
طرح مسئله عميق اعيان ثابته، بدانگونه كه عرفاى بزرگ در آثار خويش مطرح