قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٠٦ - قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
٣. موجود آنى
٤. موجود زمانى
هريك از اين چهار مرحله در قوس صعودى از مرحلۀ ديگر برتر و بالاتر است. معنى اين سخن آن است كه هريك از مراحل بالاتر شامل مراحل پايينتر مىشود؛ ولى هيچيك از مراحل پايينتر به هيچوجه شامل مرحلۀ بالاتر از خود نمىگردد.
لازمۀ اينكه يك شىء در سلسلۀ طوليه داراى مراحل گوناگون و مراتب متفاوت بوده باشد، اين است كه مرحلۀ پايينتر همواره فاقد مرحلۀ بالاتر از خويش بوده باشد. معنى اين سخن، كه مرحلۀ پايين فاقد مرحلۀ بالاتر از خويش است، اين است كه هرموجود در مرحلۀ طبيعت و جهان عناصر مسبوق به عدم خويش در مرحلۀ بالاتر است. اين عدم، يك عدم واقعى است كه در مقابل وجود شىء قرار گرفته و به هيچوجه با آن سازگار نمىباشد؛ به همين جهت با عدم ذاتى كه حكما به آن اعتراف كردهاند، به نحو قابل ملاحظهاى متفاوت است؛ زيرا عدم ذاتى چون به معنى لااقتضا بودن ذاتى ماهيت نسبت به وجود و عدم است با وجود ماهيت از سوى علت سازگار مىباشد. اين عدم از نوع عدم زمانى نيز نمىباشد؛ زيرا مسبوق بودن يك موجود به عدم خويش در مرحلۀ بالاتر، از نوع عدم زمانى به شمار نمىآيد؛ و اين بدان جهت است كه امتداد زمان، سلسلۀ طوليۀ موجودات را تشكيل نمىدهد و در آن امتداد، بالا و پايين و شدت و ضعف داراى معنى معقول نمىباشد. سلسلۀ طوليۀ موجودات در متن هستى و حاقّ اعيان واقع شده است؛ بهگونهاى كه مىتوان گفت سير صعودى يك موجود از مرحلۀ پايين به مراحل بالا در نوع تحول آن از مقام ظاهر به مقام باطن نهفته است. دگرگون شدن از مقام شهود به مقام غيب و از ملك به ملكوت چيزى جز يك تحول در مراحل هستى نمىباشد؛ به همين جهت است كه نسبت عالم دهر به زمان، همانند نسبت روح به بدن توصيف شده است؛ همانگونه كه نسبت سرمد به دهر نيز مانند نسبت روح به بدن مىباشد. در اينجا اگر كسى آن سيال را رسم زمان بداند و نسبت آن دو شىء را به يكديگر مانند نسبت روح و بدن به شمار آورد، ناچار بايد گفت نسبت دهر به عالم زمان نسبت روح روح به بدن است. اگر از دهر بالاتر رويم و عالم سرمد را با عالم زمان مورد مقايسه قرار دهيم، بايد گفت نسبت عالم سرمد به عالم زمان مانند نسبت روح روح روح-با سه مرتبه تكرار-به بدن است. بنابراين، بين حدوث دهرى و حدوث ذاتى تفاوت اساسى وجود دارد.