قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٠٥ - قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
آنگونه نيستى كه منشأ آن عدم علت تامه نسبت به يك شىء است. عدم ذاتى كه آن را عدم مجامع نيز مىگويند، عبارت است از امكان ذاتى كه لازمۀ ماهيت است و هرگز از آن جدا نمىگردد. امكان ذاتى چيزى جز لا اقتضاء بودن ماهيت در حدّ ذات نسبت به هستى و نيستى نمىباشد. اين نوع عدم را از آن جهت مجامع مىگويند كه با وجود شىء از سوى علت نيز سازگار است؛ زيرا همانگونه كه گذشت، حادث ذاتى از جهت اينكه به علت خويش وابسته است، موجود است، ولى از جهت اينكه به خويش وامانده است، معدوم به شمار مىآيد. ابن سينا در اين مورد جملهاى آورده است كه در ميان حكماى اسلامى بسيار معروف است. آن جمله، به اين صورت در آثار حكما نقل شده است:
«الممكن من ذاته أن يكون ليس و له من علّته يكون أيس» .
حادث دهرى، نخستين بار به وسيلۀ ميرداماد در تاريخ فلسفۀ اسلامى مطرح شده است. حادث دهرى نوعى از حدوث است كه از يك جهت به حادث زمانى شباهت دارد و از جهت ديگر به حادث ذاتى؛ در عين حال نه مىتوان آن را حادث ذاتى دانست و نه حادث زمانى. حادث دهرى از آن جهت به حادث زمانى شباهت دارد كه حادث دهرى و حادث زمانى هردو مسبوق به عدم واقعى مىباشند؛ اما شباهت حادث دهرى به حادث ذاتى از جهت اين است كه عدم سابق بر آنها از نوع عدم زمانى به شمار نمىآيد.
به اين ترتيب معلوم مىشود عدم سابق در مورد حدوث دهرى هم واقعى و مقابل است و هم در عين حال زمانى به شمار نمىآيد. عدم واقعى يا مقابل، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه با وجود شىء سازگار نيست.
ميرداماد بر اين عقيده است كه هرموجود طبيعى مسبوق است به نوعى از عدم واقعى كه در مقابل وجود آن قرار گرفته؛ و برخلاف عدم ذاتى، به هيچوجه با وجود شىء سازگار نمىباشد. سابقه و تقدّم آن بر وجود شىء از نوع تقدّم و سابقۀ زمانى نيز نمىباشد؛ به اين ترتيب بايد گفت اين نوع از عدم در مورد اشياء فقط در سلسلۀ طوليۀ موجودات معنا دارد.
حكما براى موجوديت در سلسلۀ طوليه چهار مرحلۀ مختلف قائل شدهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١. موجود سرمدى
٢. موجود دهرى