قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٢١ - ادراك ذات چگونه است؟
نشاندهندۀ ماهيت شىء است. سخن حكما در اين باب نقل شد و اكنون تكرار مىشود كه در يك جملۀ بسيار معروف گفتهاند: «التّعريف للماهيّة و بالماهيّة» . جملۀ ديگرى نيز بين حكما بسيار معروف و مشهور است، تا جايى كه به عنوان يك مثل رايج به آن مىنگرند، آن جمله عبارت از اين است كه گفتهاند: «ان الحدود بقدر الوجود» . حاجى سبزوارى اين مثل رايج را به رشتۀ نظم كشيده و گفته است:
إن الحدود حسب الوجود و الحصر فى التّمييز من ردود ١
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه آيا بين اين دو جمله كه بسيار هم معروفند هيچگونه تضادى وجود ندارد؟ در جملۀ اول، تعريف يا حد به باب ماهيات اختصاص يافته؛ در حالى كه در جملۀ دوم هرگونه حد يا تعريف برحسب هستى يك شىء معتبر شناخته شده است. مطابق آنچه برخى حكما در باب معنى جملۀ دوم گفتهاند، بايد گفت پاسخ پرسش مزبور منفى است و هيچگونه تضاد و تنافى بين اين دو جمله وجود ندارد؛ زيرا مقصود حكما از جملۀ «إنّ الحدود بقدر الوجود» اين است كه تعريف فقط براى امتياز و جداكردن يك شىء از ساير موجودات نيست؛ بلكه تعريف حقيقى يك شىء بايد تمام ذاتيات عام و خاص آن را دربرداشته باشد و چيزى كه تمام ذاتيات عام و خاص يك شىء را دربرداشته باشد، جز ماهيت آن نيست. بنابراين، مقصود از جملۀ دوم همان است كه در معنى جملۀ اول آمده و هيچگونه اختلافى بين معنى دو جمله نيست. البته قدر جامع معنى دو جمله برخلاف عقيدۀ كسانى است كه مىگويند فايدۀ تعريف فقط امتياز دادن و جداكردن يك شىء از ساير موجودات است. اين گروه براى تعريف، دو خاصيت بيشتر ذكر نكردهاند كه عبارتند از:
١. انعكاس يا دربرداشتن همۀ افراد كه از سنخ آن شىء باشند.
٢. اطّراد يا جداكردن هرآنچه نسبت به آن شىء بيگانه است.
آنچه مسلم است، اين است كه اين دو خاصيت از جمله خصلتهايى هستند كه هرگز از تعريف حقيقى يا حدّ تام جدا نمىگردند. ولى خاصيت يك شىء غير از خود آن شىء است. همانگونه كه ذكر شد، حدّ تام عبارت است از چيزى كه تمام ذاتيات عام و خاص يك شىء را دربرداشته باشد؛ و چنين چيزى قهرا داراى دو خاصيت انعكاس و اطّراد نيز مىباشد. برعكس گاهى ممكن است يك جمله يا حتى يك كلمه داراى دو خاصيت
[١] همان. ص ٤٣.