قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧٦ - دور محال و تأثير متقابل
وجود دارد؛ يعنى همانگونه كه جامعه در فرد اثر مىگذارد، يك فرد نيز در جامعه اثر مىگذارد. ولى جامعه از فرد از يك جهت اثر مىپذيرد و از جهت ديگر در آن اثر مىگذارد. يك فرد نيز نسبت به جامعۀ همين نقش را ايفا مىنمايد و به اين ترتيب بين فرد و جامعه پيوسته يك نوع فعل و انفعال در جريان است.
بنابراين، ميان آنچه در مورد مسئلۀ تأثير متقابل واقعيت دارد و آنچه در باب دور و محال بودن آن مطرح است، تفاوت بسيار وجود دارد و هرگز نبايد اين دو مسئله به جاى يكديگر مورد بررسى قرار گيرند. بنابراين، به آسانى مىتوان دريافت كه حدّ يك شىء، كه معرّف حقيقت آن به شمار مىآيد، هرگز از طريق تعريف ضدّ همان شىء به دست نمىآيد؛ زيرا اگر بخواهيم تعريف يكى از دو ضدّ را از طريق تعريف ديگرى به دست آوريم، بىدرنگ با اين پرسش روبهرو مىشويم كه چرا تعريف آن ديگرى را از اين به دست نياوريم؟ چون هيچگونه اولويت در مورد هيچيك از دو ضد وجود ندارد؛ ناچار براى اين پرسش نيز هيچگونه پاسخ وجود نخواهد داشت، و در اين صورت اگر تعريف و شناخت هريك از دو ضدّ به تعريف و شناخت ديگرى وابسته و متوقف باشد، ناچار مشكل دور و محال بودن آن مطرح خواهد شد.
علاوه بر آنچه ذكر شد، اين مسئله را نيز نبايد فراموش كرد كه برطبق موازين حكمت اسلامى همۀ موجودات در جهان داراى ضدّ نمىباشند. در اين صورت اگر تعريف و شناخت هرموجود فقط از طريق تعريف و شناخت ضدّ آن به دست مىآيد، تعريف و شناخت موجوداتى كه داراى ضدّ نيستند، چگونه خواهد بود؟
اشكال ديگرى كه در باب عدم جواز تعريف شىء از طريق ضدّ وجود دارد، اين است كه تعريف يك شىء از طريق ضدّ نمىتواند داراى همۀ شرائط تعريف بوده باشد.
يكى از مهمترين شرايط تعريف اجلى و اعرف بودن معرّف از شىء مورد تعريف است.
اكنون اگر تعريف يك شىء از طريق تعريف ضدّ آن به دست آيد، به هيچوجه نمىتواند اجلى و اعرف از شىء مورد تعريف بوده باشد؛ زيرا تعريف دو ضدّ نسبت به يكديگر از جهت خفا و ظهور همانند و يكساناند و هيچ دليلى وجود ندارد كه تعريف يكى از دو ضدّ نسبت به ديگرى اجلى و اعرف بوده باشد.
ابن سينا در اين باب مىگويد:
الحدّ لا يكتسب من حدّ الضدّ فليس لكلّ محدود ضدّ و لا أيضا حدّ أحد الضّدين