قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨٨ - ذات و صفات
تمام در زائد بودن صفات بر ذات اعتراف كرده و اشكال لزوم تعدّد قديم را نيز پذيرفتهاند. اشكال اساسى در باب زائد بودن صفات بر ذات بارىتعالى همين است كه گفته مىشود آيا صفات زائد بر ذات، واجب الوجود به شمار مىآيند يا ممكن الوجود؟ اگر در مقام پاسخ به اين پرسش گفته شود هريك از صفات زائد بر ذات، واجب الوجود نيز مىباشند، لازمۀ آن اين خواهد بود كه واجب الوجود در ازل متعدد باشد. و اين چيزى است كه با براهين محكم توحيد منافات پيدا مىكند. ولى اگر گفته شود صفات زائد بر ذات، ممكن الوجود به شمار مىآيند نه واجب الوجود، در اين صورت اشكالهاى فراوان ديگرى پيش مىآيد.
يكى از موارد اشكال اين است كه ممكن الوجود بودن صفات، به عموم اين قاعدۀ عقلى لطمه وارد مىسازد كه حكما گفتهاند: «واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جميع الجهات است» و اين قاعده در جاى خود با براهين عقلى به اثبات رسيده است.
معتزله چون عقيدۀ اشاعره را در مورد زائد بودن صفات بر ذات با موازين عقلى سازگار نديدهاند و از طرفى اتحاد ذات و صفت را نيز غير معقول دانستهاند، ناچار صفات را مورد انكار قرار داده و اصل نيابت را مطرح ساختهاند. معنى نيابت در اين باب اين است كه مىگويند ذات حق تبارك و تعالى، كه از هرجهت واحد است، نيابت صفات را به عهده دارد و هرگونه خصلت و خاصيت كه در صفات مىتواند وجود داشته باشد، در خود ذات موجود است. معنى اين سخن آن است كه اگر خاصيت علم بهطور مثال اتقان فعل به شمار مىآيد، عين اين خاصيت در ذات وجود دارد، بدون اينكه صفت علم بر آن اطلاق شود.
گروه ديگر از كراميه در باب صفات بارىتعالى عقيدهاى ابراز داشتهاند كه با موازين عقل و خرد سازگار نيست. اين گروه بر اين عقيدهاند كه صفات بارى هم حادثاند و هم زائد بر ذات. بطلان اين عقيده آنچنان روشن است كه به هيچوجه نيازمند بحث و بررسى نمىباشد.
به اين ترتيب مىتوان گفت وجود صفت به هيچوجه از وجود موصوف جدا نيست؛ بلكه صفت همواره ظهور موصوف به شمار مىآيد. ذات، حقيقت واحدى است كه در صفات گونهگون ظهور مىيابد. تعدد ظهور در يك شىء به هيچوجه تكثر و پراكندگى آن نخواهد بود. اكنون كه معلوم شد صفت در وجود عين ذات است و تفاوت ميان آنها تنها