قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٤٨ - ازل هماكنون نيز ازل است
عرض زمان را مورد بررسى قرار داده است. هرچه بيشتر در طول زمان مطالعه و بررسى نماييم، به گسترش عرض آن بيشتر واقف مىگرديم. به اين ترتيب بايد گفت كسانى كه حقيقت ازل را در طول زمان مورد بررسى قرار مىدهند، كارى جز اين انجام نمىدهند كه آن را از مرتبۀ وجودى خويش پايين آورده و در رديف زمان قرار مىدهند.
هنگامى كه ازل در رديف زمان قرار گيرد و در عرض آن واقع شود، ديگر به هيچوجه نمىتوان آن را مبدأ زمان به شمار آورد، زيرا هرگاه دو شىء از نظر مرتبۀ وجودى در عرض يكديگر قرار گرفته باشند، به هيچوجه نمىتوان يكى را علت و ديگرى را معلول دانست. دليل اين امر آن است كه علت و معلول از نظر مرتبۀ وجودى، همواره در طول يكديگر واقع شدهاند. به عبارت ديگر مىتوان گفت علت در مرتبۀ هستى معلول وجود دارد؛ ولى معلول در مرتبۀ هستى علت به هيچوجه نمىتواند وجود داشته باشد. رابطۀ ازل با زمان از نوع رابطۀ عليت و معلوليت است.
بنابراين، بايد گفت زمان اگرچه تا بىنهايت به سوى گذشته بازگردد، هرگز نمىتواند در مرتبۀ وجود ازل قرار گيرد؛ ولى حقيقت ازل در همۀ لحظههاى زمان وجود دارد و بر تمام آنات آن محيط است؛ زيرا حقيقت ازل از افق زمان برتر است و هرگز در چهارچوب تنگ آن محصور نمىگردد.
نتيجۀ اين سخن آن است كه كليۀ افعال وقتى به صيغۀ ماضى در مورد معنى ازل به كار مىروند، در واقع و نفس الأمر از معنى زمان تهى و مجرد مىگردند؛ زيرا اگر فعل ماضى به مقتضاى وضع لغوى و اشتقاقى خويش بر زمان گذشته دلالت نمايد، به هيچوجه معنى ازل از آن استفاده نمىشود. برخى گمان مىكنند صيغۀ ماضى كه به صورت كلمۀ كان در جملۀ معروف «كان اللّه و لم يكن معه شىء» استعمال شده است، معنى زمان گذشته را در بر دارد و خداوند در گذشتۀ بسيار دور هنگامى وجود داشته است كه هيچ موجودى ديگرى نبوده است.
جاى هيچگونه ترديد نيست كه اين جمله دربارۀ خداوند سبحان، به همان معنى كه در گذشته صادق است، به همان معنى نيز در حال حاضر صدق مىنمايد. به همين جهت برخى از حكما گفتهاند «كان اللّه و لم يكن معه شىء-و الآن كما كان» . معنى اين سخن آن است كه چون هستى خداوند برتر از زمان است، اكنون و گذشته در مورد وى يكسان است. در مرتبۀ وجود خداوند سبحان هيچچيز ديگر نمىتواند، وجود داشته باشد. اين