قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٧٢ - مذهب اصالت تحصل منطقى
واقع «با معنى» دانسته نشود، يا تحليلى است (و ازاينرو نه دربارۀ عالم است) و يا اصلا فاقد معنى است. بنابراين، هرقضيهاى كه منظور از آن شناسايى موثّق و معتبر دربارۀ عالم است، براى اينكه بتوان آن را به عنوان قضيهاى «با معنى» پذيرفت يا نه، بايد با اين محك «قابليت تحقيق تجربى» امتحان شود. اما ملاك قابليت تحقيق چيست؟
در تنظيم اين قاعده مخصوصا به «مشاهده» اهميت داده شده است، و مطلب عمدۀ آن اصل اين است كه براى تعيين اينكه قضيهاى درست يا نادرست است، چه نوع مشاهدهاى بايد انجام گيرد. اگر به وسيلۀ مشاهدهاى بتوان صدق يا كذب يك قضيه را به نحو درست و شايسته تعيين و توصيف كرد، در آن صورت قضيه با معنى وگرنه بدون معنى خواهد بود.
شليك مثال برجستهاى براى نشان دادن استعمال اين اصل آورده است. فرض كنيد كسى مدعى اين قضيه شود كه «جهان بهطور يكنواخت منقبض مىشود» ، يعنى بدون اينكه تناسب اشياء با يكديگر به هم بخورد همه به يك نسبت كوچك و فشرده مىشوند؛ در اين صورت وسايل اندازهگيرى هم به همان نسبت كوچك و منقبض شده است و بدينجهت اين تغيير و اختلاف كاملا نامحسوس و غيرقابل ادراك است. حال آيا مىتوان گفت اين قضيه با معنى است؟ البته كه نه. زيرا با هيچ مشاهده و وسيلهاى نمىتوان صدق يا كذب آن را تحقيق و بررسى كرد. بنابراين، بايد گفت كه اين قضيه بىمعنى است. . .
در توضيح ملاك قابليت تحقيق فرق و تمايز ديگرى را بايد در نظر گرفت؛ يعنى بين قضايايى كه تحقيق شده است (يعنى حقيقت آنها معلوم و ثابت شده) و قضايايى كه قابل تحقيق است. و يا به عبارت ديگر، بين قابليت تحقيق «در عمل» و قابليت تحقيق «على الاصول» ، بايد فرق گذاشت. مثلا اين قضيه را كه در «سيارۀ مريخ آدميان وجود دارند» هيچگاه كسى تحقيق نكرده است، مع ذلك قضيهاى است قابل تحقيق و مىتوانيم گامها و مراحلى را كه بايد براى تحقيق آن به پيماييم؛ به اين ترتيب ذكر كنيم كه: ابتدا بايد وسيلۀ رفتن به مريخ را بيابيم و سپس ببينيم آيا آدميانى در آن هستند يا نه؟ اگر هستند پس آن قضيه راست است وگرنه دروغ خواهد بود. قضيه به هرحال «معنىدار» است، زيرا شرايطى كه با حصول آنها دانسته مىشود كه آن صحيح يا غلط است، شرح دادهايم و هرچند نمىتوانيم آن قضيه را در زمان كنونى به علت فقدان وسايل لازم تحقيق كنيم، على الاصول قابل تحقيق است و از اين جهت «معنىدار» است. . . ولى قضايايى كه هيچ طريق قابل تصورى براى تحقيق آن قضيه حتى على الاصول وجود ندارد،