روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
و ابان روايت كند از عاصم:لا تضارر والدة،به فكّ ادغام و كسر«را»بر آنكه اسناد فعل با والده باشد.و ابو جعفر خواند:لا تضارّه،به«را»ى ساكن مشدّد بجمع ساكنين على حدّه،براى آنكه جمع ساكنين على حدّه شايد،و على غير حدّه نشايد.
و حدّش آن بود كه ساكن اوّل،حرف مدّ و لين باشد،و ساكن دوم حرف اوّل از مدغم،چه مدغم دو حرف باشد:اوّل ساكن و دوم [١]متحرّك،مثالش قوله تعالى: وَ لاَ الضّٰالِّينَ [٢]،و قوله: أَ تُحٰاجُّونِّي فِي اللّٰهِ [٣]،و قوله: لاٰ تُضَارَّ .
و بر قرائت ابو جعفر بر اين كلمه وقف كرده باشد او،چه خود[او] [٤]،[٣٠٦-پ] به همه وجه كه مدغم خوانند جمع ساكنين باشد على حدّه-چنان كه بيان كرده شد-امّا زيادت ابو جعفر وقف است در آخر كلمت.
و امّا معنى آيت آن است كه:مادر [٥]مضرور نبايد كردن به فرزند به آنكه فرزند را از او بازگيرند او راغب باشد كه شير دهد و قناعت كند به آنكه ديگران بستانند از اجرت. وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ،و نه نيز پدر را مضرور كنند به فرزند به آنكه مادر فرزند پيش تو [٦]افگند و گويد:فرزند تو است،دايهاى طلب كن تا شيرش دهد،پس ازآنكه كودك با مادر خو [٧]كرده باشد و الف [٨]گرفته.
و گفتهاند معنى آن است كه:مضارّت نكنند مادر را به فرزند،يعنى اكراه نكنند مادر را بر رضاع فرزند،چون كودك شير از ديگرى بستاند،و مادر نخواهد كه كودك را شير دهد،براى آنكه بر او واجب نيست شير دادن،بر پدر واجب است.
وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ،و نه نيز پدر را اضرار كنند به فرزند،يعنى پدر را تكليف نكنند كه مادر را اجرت دهد پيش ازآنكه معتاد باشد و ديگران بستانند براى مادرى.
[١] .مب:دويم.
[٢] .سورۀ فاتحة الكتاب(١)آيۀ ٧.
[٣] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٨٠.
[٤] .اساس:افتادگى دارد،با توجه به مج افزوده شد،وز:چه خواهد او.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:پدر.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:خوى.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:الفت.