روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٤ - ترجمه
القاضى لها نفقة.و«فرض»گويند آن را كه حاكم معيّن كند از نفقت زن بر مرد،و فريضه از اينجاست براى آنكه مقدّر است و معيّن بر مكلّف.
اگر گويند:چگونه فرمود كه بزه نيست برآن كه طلاق دهد زن را قبل الدّخول،و اين آنگه باشد كه بعد الدّخول حرجى باشد،و در شرع اين حرج نيست؟ جواب گوييم:اين دليل الخطاب باشد،و آن به نزديك بيشتر اهل علم باطل است.
دگر [١]گفتند:سبب آن بود كه ايشان را عادت بودى كه طلاق بسيار گفتندى و مراجعه مىكردندى،رسول-عليه السّلام-از اين نهى كرد و گفت:
ما بال اقوام يلعبون بحدود اللّٰه؟ چه بوده است اين قوم را كه به حدودهاى [٢]خداى بازى مىكنند؟يكى از ايشان مىگويد:طلّقتك [٣]راجعتك،طلاقت دادم و رجعت كردم.
دگر آنكه،رسول-عليه السّلام-گفت:
لا تطلّقوا نساءكم الّا عن ريبة، زن را طلاق مدهى الّا از تهمتى
فان الله لا يحب الذواقين و لا الذواقات [٤]،كه خداى تعالى چشندگان را دوست ندارد از مردان و زنان،يعنى آنكه هر وقتى زنى نو كند يا شوهرى نو.و نيز گفت-عليه السّلام:
ابغض الحلال الى الله الطلاق ،بغيضتر حلالى [٥]به نزديك خداى تعالى طلاق است.
و نيز گفت-عليه السّلام:
انّ اللّٰه يبغض كلّ مطلاق مذواق، گفت:خداى دوست ندارد مرد [٦]بسيار طلاق [٧]بسيار نكاح را،يكى مىكند و يكى رها مىكند.چون رسول-عليه السّلام-اين حديثها بگفت،ايشان گمان بردند كه به هر طلاقى ايشان را اثمى و حرجى خواهد بودن.خداى تعالى اين اطلاق و اباحت [٨]كرد،گفت:طلاق روا باشد مادامكه تا به سنّت بود كه باشد كه در طلاق[٣١٢-پ]مصلحت جانبين باشد.
و گفتهاند:معنى آن است كه لا سبيل لهنّ عليكم،زنان را بر شما سبيلى نيست چون طلاق دهى زن را پيش از دخول و مهرى معيّن نكرده باشى از طلب مهر و نفقه و
[١] .مب،مر:بعضى ديگر.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:به حدهاى.
[٣] .مب،مر+و.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:و و الذّوّاقات.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:چيزى.
[٦] .مج،وز،آج،لب،فق:مردم.
[٧] .مب،مر+و زن.
[٨] .مر:طلاق اباحت.