روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٣ - ترجمه
طلاق دادى،آنگه گفتى:كنت لا عبا،يا بنده آزاد كردى،آنگه رجوع كردى گفتى:بازى مىكردم،يا [١]نكاح بستى [٢]،خداى تعالى نهى كرد از اين،و اين قول آنكس بود كه گويد:ثلاث جدّها جدّ و هزلها جدّ:النّكاح و الطّلاق و العتاق.و اين به نزديك ما درست نيست،بل اينهمه محتاج باشد به عزيمت و عقد نيّت،چه اگر اين معانى در حال سهو و نوم و سكر و جنون و احوالى كه در آن احوال از مرد درست نبود نيّت كردن در وجود آيد واقع نبود،و خبرى آوردند،و آن سه را پنج كردند به رجعت و نذر،و اين به نزديك ما درست نيست.
و طلاق بر وجهى نامشروع،طلاق بدعت باشد،و آنچه بدعت باشد واقع نبود به موقع صحّت.و كلبى گفت:مراد به آيات اللّٰه: فَإِمْسٰاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسٰانٍ است [٣]،و اين نوعى تعذيب باشد،و خداى تعالى نهى مىكند از اين،و آن شاعر پارسى اين معنى به [٤]نظم آورد در حقّ كسى كه به وعدههاى خلاف او را معذّب مىداشت،و جواب كلّى نمىداد تا آيس شدى-و اليأس احدى الرّاحتين- پس او ممدوحش را گويد [٥]:
يا [٦]مركز معروف و ايا معدن احسان
جز من،ز تو با شكر سراسر همه انسان
ز احسان و ز معروف نزيبد چو منى را
نه امساك به معروف و نه تسريح به احسان
وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ
ببيان الشّريعة،نعمت خداى بر خويشتن ياد كنى به انواع.«منها»،از آن جمله بيان شرع كه مصالح شما به آن متعلّق است. وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتٰابِ ،آنچه فروفرستاد از كتاب،يعنى قرآن. وَ الْحِكْمَةِ ،و مواعظ قرآن و بيان حلال و حرام و حدود احكام. يَعِظُكُمْ بِهِ ،در جاى [٧]حال است،شما را به آن وعظ مىكند و پند مىدهد.و از خداى بترسى و بدانى كه خداى تعالى به همه چيزها [٨]عالم است.
[١] .مج،وز:تا.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:كردى.
[٣] .كلمه«است»در اساس با خطى متفاوت از متن آمده،همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٤] .آج،لب،فق،مب،مر:در.
[٥] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:مىگويد.
[٦] .مج،وز:ايا.
[٧] .آج،لب،فق،مب،مر+خود يعنى در جاى.
[٨] .مج،وز+به آن.