روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٧ - ترجمه
مسجد رسول در عهد عمر خطّاب پيش او اين آيتها مىخواندند،عبد اللّٰه عبّاس گفت:
اقتتل الرّجلان-چنان كه شنيده بود از على-عليه السّلام-عمر گفت:چه معنى دارد اين سخن در اين جا؟گفت:از [١]ضمن اين دو آيت بوى خصومت و قتال دو كس مىآيد.گفت:چگونه؟گفت:براى آنكه آنكس كه خود را به رضاى خدا در راه خداى بفروشد او آمر معروف و ناهى منكر باشد،اين معروف بر هركس بكند چون به كافر [٢]منافق متعدّى رسد،او را گويد:«اتّق اللّٰه»،و چون نام خداى شنود، أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ،او را انفت [٣]برآن دارد كه ناهمواريى كند و گويد،از ميان قتال و خصومت آمد [٤].عمر بپسنديد [٥]و گفت:بارك اللّٰه عليك يا غوّاص غص،اى غوّاص فروشو كه نيك غوّاصى مىكنى،و اين غوّاصى [٦]استادش بود،عمر [٧]گمان برد كه از غوص [٨]اوست.
قوله: وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ ،شرى اذا باع، و يشري [٩][اذا] [١٠]يبيع،كسائى در همۀ قرآن امالت كند [١١]مَرْضٰاتِ اللّٰهِ خواند،و نصب«ابتغاء»على انّه مفعول له.
مفسّران خلاف كردند در سبب نزول [١٢]آيت،و آنكه [١٣]آيت در حقّ كه فرود آمد.
ضحّاك گفت:آيت در زبير و مقداد فرود آمد چون برفتند و خبيب را از درخت بگرفتند-چنان كه قصّهيش [١٤]برفت.
و جماعتى ديگر مفسّران گفتند:آيت در صهيب رومى آمد كه او برخاست تا هجرت كند و بيايد از مكّه به مدينه.قريش خبر بداشتند [١٥]،از پى او بيامدند،چون در
[١] .دب:در.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز دب+و.
[٣] .لب،فق،مب،مر:انفس.
[٤] .مج،وز،آج،فق،مب،مر:آيد.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:بشنيد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:غوّاص.
[٧] .مج،وز،آج،لب،فق+چنان.
[٨] .مج،مب،آج،لب:آن غواص،وز:كه غوّاص،دب:از غوّاصى.
[٩] .آج،لب،فق،مب،مر:يشترى.
[١٠] .اساس:ندارد،از آج افزوده شد.
[١١] .دب،مب+ابتغاء.
[١٣] [١٢] .دب+اين.
[١٤] .قصهيش قصهاش،مج،وز،دب:قصّه پيش،آج،لب،فق،مب،مر:قصّه از پيش.
[١٥] .مج:خبر دادند،آج،مر:قريش چون اين بدانستند.