روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠١
آن؟گفت:آية الكرسىّ است.من دست از وى بداشتم،و اين حديث رسول را بگفتم.مرا گفت:تو ندانستى اى ابا هريره [١]كه چنين باشد!من [٢]آيت برآن خواندم،ديگر شيطان گرد آن خرما نگشت.
عبد اللّٰه بن عون گفت:شبى در خواب ديدم كه قيامت برخاسته [٣]بود و خلايق را در صعيد سياست بداشته بودند.مرا بياوردند و حسابى آسان بكردند،آنگاه مرا به بهشت بردند و كوشكها بر من عرضه كردند كه از جمال و بهاى آن متحيّر بماندم.
گفتند:درهاى اين كوشكها به شمار.بشمردم،پنجاه در بود.گفتند:خانههايش [٤]به شمار،بشمردم صد و هفتاد و پنج خانه بود.مرا گفتند:اين تو راست.من از آن شادى از خواب در آمدم و خداى را شكر كردم،و بامداد با نزديك محمّد بن سيرين شدم،و اين خواب با او بگفتم.مرا گفت:چنان تواند بودن كه تو آية الكرسىّ بسيار خوانى، گفتم:بلى چنين است،و لكن از كجا گفتى؟گفت:براى آنكه اين پنجاه كلمت است و صد و هفتاد و پنج حرف است.مرا عجب آمد از حفظ و زيركى او،آنگه مرا گفت:هركه اين آيت بسيار خواند،سكرات موت [٥]بر او آسان بود.
و در آثار مىآيد،عن ابي بكر بن روح،گفت از پدرم شنيدم كه گفت:مرا دوستى بود در نهروان،مرا حكايت كرد و گفت مرا عادت بود كه:هر شب از دكّان [٦]برخاستمى [٧]آية الكرسىّ بر خواندمى و باد برآن دميدمى.شبى در ببستم و بيامدم و فراموش [٨]كردم كه اين آيت خوانم.وقت خفتن [٩]يادم آمد،در خانه بخواندم و باد برآن دميدم و دلمشغول بخفتم،و بر دگر روز بغلس [١٠]برخاستم [١١]و به دكّان آمدم،در دكّان گشاده ديدم،و آنچه در دكّان بود جمع كرده و نهاده و مردى آنجا نشسته.او را گفتم:تو كيستى؟و اين جا چهكار دارى؟و خواستم [١٢]كه بانگ [١٣]بردارم [١٤]،مرا
[١] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مر:اى با هريره.
[٢] .مج،وز+اين.
[٣] .اساس،دب،لب،مب،مر:برخواسته.
[٤] .اساس:خانهايش/خانههايش.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز مب،مر:مرگ.
[٦] .وز:دوكان.
[٧] .اساس،مج،لب،فق،مب،مر:برخواستمى.
[٨] .مب:فراموشى،مر:فرموش.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+به.
[١٠] .اساس:سحر،با توجّه به مج تصحيح شد.
[١١] .اساس،دب،لب،مب،مر:برخواستم.
[١٢] .آج،فق:خاستم.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:تا بانگ.
[١٤] .مج،وز:بر آرم.