روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٧ - ترجمه
مىخواهد[تا] [١]با ما مساعدت كند.
چون رسول-عليه السّلام-بر آمد،گفت:اين سوار كيست؟گفتند:يا رسولاللّٰه!ما نمىدانيم،از عرب است.[بر جمله] [٢]چون به كارزارگاه [٣]در شدند،او حمله مىبرد و از پيش و پس به نيزه و تيغ كارزار [٤]مىكرد،در ميانه آستين[از او پاره] [٥]باز كرد [٦].
چون رسول-عليه السّلام-سواد بازوى او بديد،[٢٨٣-پ]گفت:سعد است؟ [مرد] [٧]گفت:آرى!تن و جان من فداى تو باد،گفت:سعد جدّك،بختت نيك باد.آنگه كارزار [٨]مىكرد به تيغ و نيزه تا آنكه كش بيفگندند [٩].
رسول را گفتند:يا رسولاللّٰه!سعد را بيفگندند.رسول-عليه السّلام-به بالين او آمد و سرش [١٠]بر كنار گرفت و گرد از روى او مىسترد به جامه خود،و مىگفت:
ما اطيب ريحك و احسن وجهك و أحبك الى الله ،چه خوش است بوى تو [١١]،چه نيكوست روى تو،و چه دوست دارد خداى تو را.و بگريست آنگه باز خنديد و روى بگردانيد و گفت:
ورد الحوض بربّ [١٢]الكعبة ،به كنار حوض فراز آمد.
ابو امامه گفت:يا رسولاللّٰه!حوض چيست؟گفت:حوضى است كه خداى تعالى مرا داده است،عرض او از ميان صنعا الى بصرى،كنارههاى او مكلّل به درّ و ياقوت،به عدد ستاره [١٣]آسمان،بر كنار او اناء است از شير سپيدتر است و از انگبين شيرينتر.هركه از او شربتى [١٤]بازخورد هرگز تشنه نشود.
صحابه گفتند:يا رسولاللّٰه!چرا بگريستى؟بعد از آن [١٥]بخنديدى؟و پس روى بگردانيدى؟گفت:بلى،امّا گريه براى مفارقت سعد بود،و امّا خنده [١٦]از بشاشت بود
[٧] [٥] [١] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٢] .اساس و مب ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] [٣] .دب،آج،فق،مر:كارزار،لب:كالزار.
[٤] .لب:كالزار.
[٦] .آج،لب،فق:آستين از بازو باز كرد.
[٩] .مب،مر:كسى او را بيفگند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:سر او.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+و.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:و رب.
[١٣] .فق:ستارگان.
[١٤] .مج:شربه،وز:شربهاى.
[١٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:و پس،مب،مر:و باز.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها+من.