روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٧ - ترجمه
به مدينه آمدند.
قريش گفتند:محمّد استحلال مىكند ماه حرام را،و اين ماهها مأمن خائفان بودى،و روا نداشتندى بههيچوجه در او كارزار [١]كردن.و خون ريختن و غارت كردن.مسلمانان اهل مكّه را [٢]بدان تعيير كردند،و گفتند:اى صابيان!هم حرمتى بمانده بود ماه حرام را،آن حرمت نيز برداشتى.و جهودان از آن مردمان و نامهاى ايشان تفأّل كردند،گفتند:واقد أو قدت الحرب و عمرو عمرت الحرب و الحضرمىّ حضرت الحرب،واقد ايقاد حرب كرد و عمرو عمارت حرب كرد و حضرمىّ به حرب [حاضر آمد] [٣]و اين طريقتى باشد ايشان را در تفأّل.
آن حديث به رسول-عليه السّلام-رسيد.عبد اللّٰه بن جحش را گفت:من تو را نفرمودم كه[در ماه حرام] [٤]قتال كن و كسى را بكش،و آن كاروان و آن اسيران را موقوف بكرد و هيچگونه دست به آن دراز نكرد.اصحاب آن سريّه از آن انديشناك شدند و از دست در افتادند،گفتند:يا رسولاللّٰه!ما اين حضرمىّ [٥]را بكشتيم،پس از آن شب ماه رجب را ديديم،نمىدانيم او را [٦]در رجب كشتيم يا در جمادى!و مردم در آن گفتاگوى [٧]كردند،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
رسول-عليه السّلام-آن مال پيش خواست،و خمس آن بيرون كرد-و اوّل خمسى كه در اسلام بود آن بود-و باقى قسمت كرد ميان اصحاب سريّه،و اوّل غنيمتى در اسلام آن بود،و اهل مكّه فداى آن اسيران بفرستادند.
رسول-عليه السّلام-گفت:توقّف كنيم،اگر سعد و عتبه بيايند [٨]،و الّا اينان را به بدل ايشان بازكشيم.چون ايشان بازرسيدند،رسول-عليه السّلام-فديه بستد و اسيران را باز جايگاه داد.
امّا حكم بن كيسان اسلام آورد و با رسول-عليه السّلام-به مدينه بماند،و او را
[١] .لب:كالزار.
[٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٧٨/٢):مسلمانان را اهل مكّه.
[٤] [٣] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .آج،لب،فق:ما ابن حضرمىّ.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+كه.
[٧] .دب،مر:گفت و گوى:لب:گفتگوى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:بازآيند.