روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٣
الهيّت خود كرد و نفى هرچه دون اوست،ازآنجا نام«اله»بر او نهادند به دروغ، گفت: اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ،خدا قادر بر اصول نعم كه به كردن آن مستحقّ عبادت آمد،جز يكى نيست كه با او«اله»نيست،و مستحقّ عبادت و سزاوار پرستش نيست مگر او.
«اللّٰه»مرفوع است به ابتدا و خبر او در لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ است،تقدير آن است كه:
اللّٰه واحد مستحيل المثل،و«لا»نفى جنس راست براى آن است با او بر فتح بنا كرد [و] [١]«هو»در محلّ رفع است براى آنكه استثناء غير موجب است،كما قال تعالى:
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ [٢] .
و«حىّ»،ذاتى بود حاصل بر صفتى كه امكان آن صفت محال نبودى كه عالم و قادر باشد،و اين صفت خداى راست [٣]-جلّ جلاله-ذاتى است با مقتضى صفت ذات،و وزن او فعل است،كالحذر و الطّمع،«يا»اوّل [٤]ساكن كردند و در«يا» ادغام كردند.
و«قيّوم»فيعول باشد من القيام،و در او سه لغت است:«قيّام»،و آن قرائت عبد اللّٰه مسعود است.و«قيّم»،و آن قرائت علقمه است.و«قيّوم»،و آن قرائت عامّه است.
و اصل«قيّوم»قيووم [٥]بوده است،قلب كردهاند،پس ادغام كردهاند،كما يقال:
ديّار و ديور و ديّر،و اين هر سه بنا بر [٦]مبالغت است.
مجاهد گفت:القائم على كلّ شىء،به همه چيز او قيام نمايد،يعنى تولّاى همه كار او كند.سعيد جبير گفت:«قيّوم»آن باشد كه ابتدايش نبود،و تفسير قيام وجود [٧]كرد.ضحّاك گفت:دائم باشد و به معنى،هر دو قول يكى است،جز آنكه در گذشته گفت و اين در ناآمده.
[١] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٢] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٤٤.
[٣] .مج،وز:را.
[٤] .مج،وز+را.
[٥] .اساس كه نونويس است:قيوام،وز،آج:قيوم،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٧] .اساس:خود،با توجّه به مج تصحيح شد.