روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٥ - ترجمه
و كوفيان گفتند:چون«حتّى»در فعلى شود كه معنى ماضى بود عمل نكند،و تقدير اين است كه:حتّى قال الرّسول،براى آنكه عمل عامل در فعل مستقبل بود براى آنكه ماضى مبنى بود،و كوفيان اين را نصب على الظّرف [١]گويند،يقول:سرنا حتّى ندخل مكّة بالرّفع،اى حتّى دخلناها.و چون به معنى مستقبل باشد نصب بايد كردن.
و وهب منبّه گويد:از [٢]ميان مكّه و طائف هفتاد پيغامبر را مرده يافتند،سبب مرگ ايشان جوع و سختى بود.و هم او گفت:در كتاب بعضى حواريان خواندم كه، چون خداى تعالى بعضى در بلا بر تو بگشايد شادمانه [٣]شو،براى آنكه سبيل انبيا و رسل است.و چون در نعمت و راحت بر تو بگشايد بر خويشتن بگرى،براى آنكه با تو خلاف آن كرد كه با پيغمبران كرد.
مصعب سعد [٤]گويد،پدرم از رسول-عليه السّلام-پرسيد كه:اىّ النّاس اشدّ بلاء؟[٢٧٣-ر]،كدام [٥]مردمان به بلا مبتلاترند؟گفت:«الانبياء،پيغامبران،ثمّ الامثل فالامثل من النّاس،پس آنكه نيكمردتر باشد،و«امثل»اشبه باشد،يعنى هركس كه در حسن سيرت با ايشان ماند،آنكه گفت:مرد را خداى تعالى برحسب دينش ابتلا كند،آنگه گفت:
فلا يبرح البلاء عن العبد حتى يدعه يمشي على الارض و ليس عليه خطيئة ،و بلا با مرد ملازم مىباشد تا او را چنان بكند كه بر زمين مىرود و بر او هيچ خطيئه و گناه نباشد.
و در خبر مىآيد كه:عيسى را-عليه السّلام-وزيرى بود،شير او را بدرّيد.عيسى -عليه السّلام-گفت:بار خدايا!مرا وزيرى بود [٦]اين مرد در دين تو،و عونى بود بر بنى اسرايل،سگى را بر او مسلّط كردى تا او را بخورد.حقتعالى گفت:آرى براى آنكه خواستم كه او را منزلتى باشد،و او به عمل خويش [٧]به آن منزلت نمىرسيد [٨]،
[١] .اساس:على الصرف،با توجّه به آج تصحيح شد.
[٢] .مب:در.
[٣] .لب،مب:شادمان.
[٤] .مج،دب،وز،آج،لب،فق،مب:مصعب بن سعد.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:كه كدام.
[٦] .مر:بودى.
[٧] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مر:خويشتن را،مب:خود را.
[٨] .مج،وز،دب،آج:نمىرسانيد.