روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٦ - ترجمه
آنگه اصحاب خود را گفت،مرا فرمودهاند كه:بر شما اكراه نكنم،هركه را آرزوى شهادت است خود بيايد،و هركه نخواهد بازپس شود،كه من مىروم به آنچه رسول خداى مرا فرمود.اصحاب او گفتند:ما نيز سميع و مطيعيم فرمان خداى و رسول را.
برفتند تا به جايى رسيدند كه آن را بحر گفتند بالاى فرع،و آن نام جايى [١]است.
سعد ابو وقّاص را شترى گم شد و عتبه بن غزوان را،ايشان دستورى خواستند كه به طلب شتر روند،دستورى داد ايشان را،و عبد اللّٰه بن جحش برفت با اصحابش تا به بطن نخله رسيد از ميان[مكّه] [٢]و طايف.آنجا فرود آمدند،كه نگاه كردند كاروانى از آن قريش از طايف مىآمد ميويز [٣]داشت و اديم و چيزى از متاع طايف،و در ميان كاروان عمرو بن الحضرمىّ بود و الحكم بن كيسان و عثمان بن عبد اللّٰه بن المغيره،و نوفل بن عبد اللّٰه المخزوميّان.
چون اصحاب رسول را ديدند بترسيدند.عبد اللّٰه بن جحش گفت:اين قوم بترسيدند،يكى را بنشانى [٤]و سر بتراشى [٥]تا ايشان گمان برند كه شما معتمريد، ايمن شوند.عكّاشه را بنشاندند و سرش را بتراشيدند،ايشان كه آن ديدند گفتند كه:
اينان عمره آوردهاند،ايمن شدند[٢٧٦-ر]و گفتند:زايرانند،باكى نيست.و آن آخر روزى بود از جمادى الآخرة كه گروهى مىگفتند:جمادى است و گروهى مىگفتند:
رجب است،روز شك بود،با يكديگر گفتند:اگر ما امشب توقّف كنيم،فردا رجب باشد،و رجب ماه حرام است در او قتل و قتال نشايد كرد [٦]،اگر كارى خواهيم كرد [٧]امروز بايد كرد [٨].
واقد بن عبد اللّٰه السّهمىّ آغاز كرد و تيرى انداخت عمرو بن الحضرمىّ را،و او را بكشت.اوّل كشته از مشركان در اسلام او بود،و حكم را و عثمان را به اسيرى گرفتند،اوّل اسيرى در اسلام ايشان بودند،و نوفل بجست،و ايشان كاروان براندند تا
[١] .دب،آج:چاهى.
[٢] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آج،لب،فق،مب،مر:مويز.
[٤] .بنشانى/بنشانيد.
[٥] .بتراشى/بتراشيد.
[٨] [٧] [٦] .همۀ نسخه بدلها:كردن.