روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
و نحويان در محلّ اين جمله خلاف كردند،بهرى گفتند:«واو»[عطف است] [١]،[٢٣٤-پ]و محلّ جمله فعلى جزم است عطفا على قوله: وَ لاٰ تَأْكُلُوا ، چنان كه گويى:لا تأكل [٢]السّمك و تشرب اللّبن نهى باشد از هر دو بهرى دگر گفتند:محلّ او نصب است به اضمار«أن»،و اين را«واو»جمع خوانند،چنان كه:لا تأكل السّمك و تشرب اللّبن،معنى آن است كه جمع مكن ميان هر دو،إمّا اين كن و إمّا آن،و مانند اين قول شاعر است:
لا تنه عن خلق و تأتى مثله
عار عليك إذا فعلت عظيم.
معنى آن بود كه:مال مردم به باطل مخورى،آنگه بر سرى آنچه بتوانى [٣]به دهن حاكم [٤]بازنهى،يعنى جمع مكنى بر اين قول ميان اين دو خصلت بد تا چنان نبود كه آن مثل:مع الحمّى دمّل و مع كفره قدرىّ.
لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ ،اى قطعة.و«فريق»،فعيل بود به معنى مفعول،يعنى آن پاره كه بازبرند از مال و جدا كنند،و لفظ فريق و طايفه [٥]در مال استعمال كردن براى آن است كه مال عرب بيشتر اشتر و گوسفند [٦]باشد و چهارپا،و آن فرق و طوائف و قطع بود،بيانش
قوله-عليه السّلام: لو كان لابن آدم واديان من مال لابتغى [٧]اليهما ثالثا [٨]و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب و يتوب الله على من تاب ،اگر آدمى را دو وادى مال باشد طلب سيوم [٩]كند،و اين معنى صورت نبندد [١٠]الّا در چهار پاى [١١]-چنان كه گفتيم.
بِالْإِثْمِ ،اصل«إثم»در لغت تقصير باشد،اعشى گفت در وصف شترى:
جماليّة تغتلي بالرّداف
إذا كذب الآثمات الهجيرا
[اى] [١٢]المقصّرات.
[١٢] [١] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .مج،مر:تاكلوا.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:نتوانى.
[٤] .دب:حكام،مب:حاكمان.
[٥] .مج:طائفى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:گوسپند.
[٧] .و ب،وز:لا تبغى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز دب:ثالث.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:سيم.
[١٠] .دب:متصوّر نبود،ديگر نسخه بدلها:مصوّر نبود.
[١١] .دب:چهار پايان.