روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٣ - ترجمه
كالزار [١]نكنيم!چنان كه:مالك و ان تفعل،تو را با آن چهكار كه اين چنين كنى [٢]! و اينهمه عبارات طريق تعجّب است بر سبيل مبالغه،كه چگونه ممكن باشد كه بااينهمه آفت ما كالزار [٣]نكنيم،و ايشان سراها [٤]ما به غصب [٥]فروگرفته و فرزندان ما را به غارت[و برده] [٦]برده.
و عبيد بن عمير خواند در شاذّ:«و قد اخرجنا من ديارنا»بر فعل ماضى،چنان كه فعل مسند باشد با دشمن،يعنى [٧]دشمن با ما چنين كرد [٨].و ظاهر كلام عموم است، و فحوا [٩]دليل خصوص مىكند براى آنكه آنان [١٠]كه اين مىگفتند ايشان را به بردگى نبرده بودند،و از سراى بيرون نكرده بودند،و لكن چون با خويشان ايشان اين معامله رفت،ايشان گفتند با ما رفته است،گفتند:اگر وقتى كه عزيز و ممنوع بوديم، قتال نكرديم كه حاجت نبود ما را به آن،معذور بوديم.امروز چون مقهور و مضطرّ شديم،و پيغامبر هست،و پادشاه باشد،چه عذر آريم كه قتال نكنيم! حقتعالى گفت بااينهمه مبالغه كه كردند بازنمود [١١]چون قتال بر ايشان نوشتند ثبات نكردند و بگريختند [١٢]،مگر اندكى[٣٣٠-ر] فَلَمّٰا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِيلاً مِنْهُمْ ،و در كلام حذفى هست كه سياقت آيت بر او دليل مىكند،و تقدير اين است:«فبعث اللّٰه لهم ملكا و كتب عليهم القتال فلمّا كتب عليهم القتال»،و بر جا [١٣]بنهايستادند [١٤]مگر اندكى،و آن اندكى [١٥]آن بودند [١٦]كه آب نخوردند از آن جوى كه
[٣] [١] .مج،وز،دب،آج،فق،مب،مر:كارزار.
[٢] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:با آنچه كه چنين كنى.
[٤] .دب:كارهاى،مج،وز،لب،فق،مب،مر:سراهاى.
[٥] .لب،فق،مب:غضب.
[٦] .اساس،فق:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .آج،لب،فق،مب،مر+و.
[٨] .وز،دب:كرده،آج،لب،فق،مب،مر:كرده با ما.
[٩] .اساس:فحوى/فحوا،مب:فحواى.
[١٠] .فق:آن نان/آنان،دب:آنا.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[١٢] .مج،وز،آج،فق،مر+و بر جانب ايستادند،لب+و بر يك جانب استادند.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:جاى.
[١٤] .مر:نه ايستادند.
[١٥] .دب،آج،لب،فق،مر:اندك.
[١٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بود.